اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین

اعتراف عجیب یک همسرکش!
ارسال نظر(0)

«جولی، همسر عزیزم، الان که این نامه را می خوانی جنازه من در استخر حیاط غوطه ور است. فراموش نکن خودکشی من تقصیر تو بود. شوهرت استفان»
جولی نامه را خواند و از اتاق آمد بیرون، به حیاط که رسید جنازه من را در استخر دید که از پشت در آب غوطه ور بود، با عجله شیرجه زد داخل استخر تا من را نجات دهد؛ اما یادش نبود که شنا بلد نیست، من هم از استخر آمدم بیرون!

منبع


نویسنده : 313delavar
تاریخ : دوشنبه 06 آبان 1392
زمان : 17:13
رابطه تراشیدن ریش با سن مادر!
ارسال نظر(0)

جوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند گفت: «مادرم می‌گوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر می‌کنند سنت زیاد است. آن وقت می‌گویند حتماً مادرش هم پیر است. پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

اینحکایت رو مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی نیز در سخنانش نقل کردهاست.

منبع


نویسنده : 313delavar
تاریخ : دوشنبه 06 آبان 1392
زمان : 17:08
اداره کردن زن آسان تر است یا کشور !؟
ارسال نظر(0)

روزی از میلتون، شاعر معروف انگلیسی پرسیدند: «چرا ولیعهد انگلستان می تواند در ۱۴ سالگی بر تخت سلطنت بنشیند و سلطنت کند؛ اما تا ۱۸ سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند؟» میلتون گفت: «به خاطر این که اداره کردن یک مملکت از اداره کردن یک زن به مراتب آسان تر است!»

منبع


نویسنده : 313delavar
تاریخ : دوشنبه 06 آبان 1392
زمان : 17:05
غزلی از مولوی که اکبر عبدی در رسوایی خواند.
ارسال نظر(1)

مولوی ره گفته:

چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنی

نی به خدا که از دغل چشم فراز می‌کنی

چشم ببسته‌ای که تا خواب کنی حریف را

چونک بخفت بر زرش دست دراز می‌کنی

سلسله‌ای گشاده‌ای دام ابد نهاده‌ای

بند کی سخت می‌کنی بند کی باز می‌کنی

عاشق بی‌گناه را بهر ثواب می‌کشی

بر سر گور کشتگان بانگ نماز می‌کنی

گه به مثال ساقیان عقل ز مغز می‌بری

گه به مثال مطربان نغنغه ساز می‌کنی

طبل فراق می‌زنی نای عراق می‌زنی

پرده بوسلیک را جفت حجاز می‌کنی

جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را

از صدقات حسن خود گنج نیاز می‌کنی

پرده چرخ می‌دری جلوه ملک می‌کنی

تاج شهان همی‌بری ملک ایاز می‌کنی

عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود

اینک به صورتی شدی این به مجاز می‌کنی

گنج بلا نهایتی سکه کجاست گنج را

صورت سکه گر کنی آن پی گاز می‌کنی

غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند

در کنف غنای او ناله آز می‌کنی

این غزل را آقای اکبر عبدی در یکی از صحنه های فیلم رسوایی برای خانم الناز شاکردوست که در نقش یک دختر بی بندوبار بازی می کرد خواند.صحنه ی زیبا و تاثیر گذاری بود.

منبع


نویسنده : 313delavar
تاریخ : دوشنبه 06 آبان 1392
زمان : 17:04
دانلود چند کتاب جاوا از آثار علامه طهرانی ره
ارسال نظر(1)

برای دانلود کناب الله شناسی مرحوم علامه طهرانی قدس سره اینجا را کلیک کنید.

 

برای دانلود کناب مهرتابان (درباره زندگی مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه) نوشته  مرحوم علامه طهرانی قدس سره اینجا را کلیک کنید.

 

برای دانلود کناب روح مجرد (درباره زندگی مرحوم سید هاشم حداد ره ) نوشته مرحوم علامه طهرانی قدس سره اینجا را کلیک کنید.

 

برای دانلود کناب آیت نور (درباره زندگی مرحوم علامه طهرانی ره ) نوشته فرزند برومند مرحوم علامه طهرانی قدس سره اینجا را کلیک کنید.


نویسنده : 313delavar
تاریخ : یکشنبه 05 آبان 1392
زمان : 12:24
دانلود خانه ویلایی سه بعدی با مبلمان فایل اتوکد(جالب)
ارسال نظر(0)

دانلود خانه سه بعدی فایل اتوکد.

لینک دانلود :

برای دانلود اینجا را کلیک کنید


نویسنده : 313delavar
تاریخ : سه‌شنبه 30 مهر 1392
زمان : 12:11
دانلود کتاب خواص سنگها
ارسال نظر(2)

قبل از اینکه این سایت آپلود هم بنا به هر دلیلی فوتینا بشه بیاید دانلود کنید برای منم حال داشتید دعا کنید 

دم همه تون تو این دنیا و اون دنیا گرم !

خواص عقیق و فیروزه و ....

لینک مستقیم دانلود:

برای دانلود اینجا را کلیک کنید.

 


نویسنده : 313delavar
تاریخ : سه‌شنبه 30 مهر 1392
زمان : 12:00
زندگی به کامتون عزیزان!
ارسال نظر(0)

سلام

من به خاطر تمام داشته هایم از خدا ممنونم

من ،

تنی سالم

دلی شاد

شغلی که دوستش دارم

پدر

مادر

سه برادر

مادر بزرگ

داییها

عموها

وسایر فامیلهام

و تمام نعمتهایی روکه نمیشه شمردشون رو تو زندگیم دارم و خدایا از بابت همه این داشته ها ازت ممنونم .

از تو ممنونم که نعمت قدردانی از نعمتهاتو هم بهم دادی .

حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام به خدا عرض کرد که چطور شکر نعمتهایت را بجا آورم در حالی که هر شکرم هم نعمتی است از طرف تو؟

خداوند فرمود : همین که با این حس شکر نمایی شکر نعمتهایم را بجا آورده ای .

شکر باد خدا را همانگونه که شایسته شکرگذاری است ( الحمد لله کما هو اهله).

از دست و زبان که برآید ؟ کز عهده شکرش به در آید؟

میخوام بگم دوستان که اگه تو زندکی حس شکرگزارانه داشته باشیم به خیلی از چیزهایی که نداریم هم میرسیم چون شکر نعمت نعمتت افزون کند و کفر ، نعمت از کفت بیرون کند.

چشممان راباز کنیم و هر روز که از خواب بیدار میشویم ببینیم که زنده ایم و میتونیم تاثیر گذار باشیم توی زندگی اطرافیانمان ؛ اگر مادر و پدری داریم میتونیم با خوشروییمون اونها رو خوشحال کنیم .

اگه پدر یا مادریم میتونیم بچه هامون روبا بوسه و آغوش یا خرید یه چیز کوچک خوشحال کنیم

زندگی همین لحظاتیه که منتظر سپری شدنشیم تا فردا که قراره فلان سریال پخش بشه برسه .

همین لحظه رو قدر بدونیم چون فقط الان دستمونه.

فردا هرگز نمیاد چون ما همیشه در امروزیم.

امروز فردای دیروزه که میخواستی برسه پس همه اون وعده هایی رو که به خودت داده بودی که فردا انجام میدم ، معطل نکن انجام بده.

طوری زندگی کنیم که حسرت روزهای گذشته تو دلمون نمونه

شاید دیگه فردایی نباشه پس بذار اطرافیانم رو خوشحال کنم

به دیگران تا جایی که میتونم کمک کنم

حد اقل به یک لبخند تر مهمون کنم دیگرانی رو که از زندگی خسته اند.

موفق باشید.

 

 


نویسنده : 313delavar
تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392
زمان : 18:07
ابن سیرین
ارسال نظر(1)

سلام

«چشمت به نامحرم که می افتد، اگر خوشت نیاید که مریضی! پس اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو:

 « یا خَیرَحَبیبٍ و مَحبوبٍ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ و آلِه» ؛

 یعنی خدایا من تو را می خواهم، اینها چیه، این ها دوست داشتنی نیستند ، هر چه نپاید، دلبستگی نشاید ...      جناب شیخ رجبعلی خیاط

*************

ابن‌سیرین جوانی بود که خدا جمال زیبا به او داده بود، ولی مقاومت کرد. شاگرد بزاز بود. آن‌قدر شهوت بر آن زن غلبه کرده بود که هر روز می‌رفت، پارچه می‌خرید و هر بار شعله شهوت او زیادتر می‌شد. یک روز رفت، چند طاقه پارچه ‌خرید - شیطان هم حمایت و کمکش ‌کرد - گفت: من نمی‌توانم بیاورم، بده شاگردت بیاورد. خودش به منزل رفت تا خود را مهیا کند.

ابن‌سیرین آمد، درب را زد، زن ‌گفت: پارچه‌ها را داخل بیاور. همین که داخل آمد، زن درب را بست و خود را در مقابل ابن سیرین با بی‌حیایی برهنه کرد و اعلان کرد که اگر با من نباشی فریاد می‌زنم که این می‌خواست با من عمل منافی عفت انجام دهد.

ابن‌سیرین چه کند؟! گناه جلوی او ظاهر شده است. این‌جاست که «اجْتِنَابُ الْمَعَاصِی» معنا می‌دهد. او توکل به خدا کرد و از پروردگار عالم یاری ‌خواست و به ظاهر اعلان کرد که من میروم تا آماده شوم. به بیت‌الخلاء رفت، در آنجا از آن کثافات بر‌‌داشت – چون در قدیم چاهی نبود و آن‌ها را برای کود حیوانی بر می‌داشتند- و به سر و صورت و لباس خود مالید. وقتی بیرون ‌آمد، زن دید آن جمال زیبا به کثافات انسانی متعفن شده است، در را باز ‌کرد و گفت: برو گمشو بیرون!

ابن‌سیرین می‌توانست به دامن گناه برود و بگوید: خدا! من دیگر چارهای نداشتم، او می‌خواست داد بزند و بعد هم به ظاهر اظهار توبه کند، اما این کار را نکرد. اجتناب از معاصی یعنی این که جلوی او گناه آماده بود، اما او از آن دوری کرد.

آیت‌الله العظمی ادیب فرموده بودند: ایشان از گناه اجتناب کرد و رفت با یک درهم یا دیناری خود را شست و تمام شد، اما در مقابل، پروردگار عالم به او چه‌ها که نداد! طوری شد که ابن‌سیرین هر‌جا می‌رفت بدون این که عطر بزند، بدنش بوی عطر می‌داد. تعبیر خواب پیدا کرد، ریاضی‌دان شد. یک شاگرد بزاز از گناه اجتناب کرد، خدا مقامی به او مرحمت کرد که همان مقام مخلصین است.

لذا راه ورود به اخلاص، آن سر عظمای الهی، همین اجتناب از معاصی است؛ یعنی مهم این است که به گناه و حرام نه بگویی و محکم بایستی.

arshehalah.blogfa.com

http://hejab-islami.persianblog.ir/


نویسنده : 313delavar
تاریخ : شنبه 19 مرداد 1392
زمان : 18:44
خانمهای دم بخت توجه کنن!
ارسال نظر(0)

عمر پا بر دل من مینهد و میگذرد خسته شد چشم من از اینهمه پائیز و بهار! من زن میخوام!!! منظورم اینه که قصد ازدواج دارم اگه خدا بخواد. هرکسی میخواد خوشبخت بشه و عاقبت به خیر هم بشه برای همین مطلب نظر خصوصی بذاره با نویسندگان بهترین نظرات ازدواج خواهم کرد! :)
نویسنده : 313delavar
تاریخ : جمعه 28 تیر 1392
زمان : 10:54


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران