![]() |
فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ ﴿83واقعه﴾


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
|
درباره ي وب سايت سلام
خوش اومدید، انگشت رنجه فرمودید با مطالب از خودتون پذیرایی کنید.
صفحات دیگه ای هم به غیر از صفحه اول داره این وبلاگِ من ، به اونها هم سری بزنید و دست آخر که به صراط المستقیم با لب خندان هدایت شدید، چند . . . . . !! یا دعا یا نظر کارشناسی (بدون تبلیغ پالتو ، ساعت ، نخ دندان ، لوازم آرایشی ، EMOTIONAL و لارجر باکس! و بدون نگرانی برای بازدید وبلاگم) تو بخش نطرات برام بنویسید.
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی ابن ابیطالب علیه السلام والصلوة و السلام علی سیّدنا و نبینا محمد و آله الاطهار و اللعن علی اعدائهم اجمعین.
برچسب ها آخرين مطالب |
ارسال نظر(0)
فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ ﴿83واقعه﴾ پس چرا آنگاه كه [جان شما] به گلو مىرسد
وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ ﴿84واقعه﴾
و در آن هنگام خود نظاره گرید
وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَكِن لَّا تُبْصِرُونَ ﴿85واقعه﴾
و ما به آن [محتضر] از شما نزديكتريم ولى نمىبينيد
فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ﴿86واقعه﴾
پس چرا اگر شما بىجزا مىمانيد [و حساب و كتابى در كار نيست]
تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿87واقعه﴾
اگر راست مىگوييد [روح] را برنمىگردانيد ![]() نویسنده : 313delavar
تاریخ : شنبه 07 اردیبهشت 1392
زمان : 11:25
![]()
ارسال نظر(0)
حجت الاسلام آقای سید عسکر حیدری در کتاب سحاب رحمت صفحه 777 چنین گفتند: روزی خانم مسیحی ، دختر فلجش را برای مداوا از لبنان به سوریه آورد زیرا دکترهای لبنان او را جواب کرده بودند. زن با دخترش در نزدیکی حرم حضرت رقیه منزل میگیرد. روز عاشورا فرا میرسد میبیند که مردم دسته دسته به طرف حرم حضرت رقیه میروند. او هم حال عجیبی پیدا میکند و متوسل میشود و بیهوش میشود... در آن حال ندایی را میشنود که کسی به او میگوید: بلنو شو برو منزل دخترت تنهاست. خداوند او را شفا داد! زن وقتی به منزل میرسد دخترش را در حال بازی کردن و دویدن میبیند! دخترک به مادرش میگوید: مادر وقتی شما رفتید دختری به نام رقیه وارد اتاق شد و به من فرمود: بلند شو و بسم الله الرحمن الرحیم بگو، دستم را گرفت و بلند شدم حس کردم بدنم سالم است.... مادر و دختر با این کرامت مسلمان شدند ![]() نویسنده : 313delavar
تاریخ : دوشنبه 26 فروردین 1392
زمان : 16:57
![]()
ارسال نظر(0)
وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ (002-45) منبع:مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی ![]() نویسنده : 313delavar
تاریخ : دوشنبه 26 فروردین 1392
زمان : 11:27
![]()
ارسال نظر(1)
سلام هرکس غیرت دارد و حلال زاده است گزارش تخلف بزند من سعی کردم نشد. ![]() نویسنده : 313delavar
تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392
زمان : 10:46
![]()
ارسال نظر(1)
روزى پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود. امام حسن عليه السلام شرفياب شد. حضرت تا او را ديد گريه كرد و فرمود: پسرم نزد من بيا، بعد پيامبر صلى الله عليه و آله آن قدر او را به خود نزديك كرد تا او را روى زانوى راستش نشانيد. سپس حسين عليه السلام شرفياب شد و چون پيامبر صلى الله عليه و آله او را ديد گريست و فرمود: «پسرم نزد من بيا»، و او را آنقدر به خود نزديك كرد تا روى زانوى چپش نشانيد. بعد فاطمه عليهاالسلام آمد، و چون پيامبر صلى الله عليه و آله او را ديد گريست و فرمود: دخترم نزد من بيا و او را در پيش روى خود نشانيد. سپس اميرالمؤمنين عليه السلام آمد. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله او را ديد گريست و فرمود: «برادرم، نزد من بيا» و او را آنقدر به خود نزديك كرد تا طرف راست خود نشانيد. آنگاه اصحابش عرض كردند: يا رسول الله، هيچيك از آنان را نديدى مگر آنكه گريستى. آيا در ميان آنان كسى نبود كه با ديدن او مسرور و خوشحال باشى؟ حضرت فرمود: قسم به خدائى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرده و مرا بر همه ى خلايق برگزيده، من و آنان گرامى ترين خلق در پيشگاه خدا هستيم و در روى زمين كسى محبوبتر از آنان نيست. اما على بن ابى طالب كه برادر و همتاى من و صاحب امر بعد از من و صاحب لواى من در دنيا و آخرت و صاحب حوض و شفاعت من است او صاحب اختيار هر مسلمان، و امام هر مؤمن، و پيشواى هر پرهيزگارى است. او وصى و جانشين من بر اهلبيتم و امتم در حيات من و بعد از مرگم است. دوست او دوست من، و دشمن او دشمن من است، و به ولايت او امتم مورد رحمت قرار مى گيرند و عداوت او شامل لعنت است. و قتى او به طرف من آمد گريستم، چون مكر و غدر امت نسبت به او بعد از خود را به ياد آوردم، كه او را از جايگاه و مسند من كه خدا براى او قرار داده كنار مى زنند. سپس امر ولايت و امامت با اوست تا وقتى كه ضربت بر سرش مى زنند، و در بهترين ماهها ماه رمضان كه قرآن در آن براى هدايت مردم و جدايى حق و باطل نازل شده با آن ضربت محاسنش خضاب مى شود. [ امالى صدوق: مجلس 24 ج 2.] اما دخترم فاطمه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اما دخترم فاطمه، او سيدة نساءالعالمين از اولين و آخرين است، و او پاره ى تن من و نور چشم من و ميوه ى قلب من و روح ميان دو پهلوى من و حوراء انسيه است. هرگاه در محراب در پيشگاه پروردگارش مى ايستد، نورش براى فرشتگان آسمان مى درخشد چنانچه نور ستارگان براى اهل زمين مى تابد. خداوند عزوجل به فرشتگان مى فرمايد: «اى فرشتگان من، به كنيزم فاطمه سرور كنيزانم بنگريد كه در برابر من ايستاده و از خوف من تار و پودش مى لرزد و از قلب و جان به عبادت من روى آورده است. شاهد باشيد كه شيعيانش را از آتش امان دادم». و قتى من او را مى بنيم آنچه بعد از من به او مى گذرد يادآور مى شوم مثل اينكه مى بينم داخل خانه اش شده اند و حرمتش هتك و حقش غصب و از ارثش منع شده، و پهلويش شكسته، و كودك در رحمش سقط شده، و فرياد مى زند «يا محمداه» و جواب داده نمى شود، و كمك مى خواهد و كسى به دادش نمى رسد. بعد از من همواره محزون و غمناك و گريان است. گاهى انقطاع وحى از خانه اش را بياد مى آورد و گاهى جدائى و هجران مرا متذكر مى شود، و در تاريكى شب از فقدان صداى من كه از بيدارى شب با قرآن مى شنيد، وحشت مى كند. سپس خود را كه در دوران پدر عزيز بود، خوار و ذليل مى بيند، و در اين هنگام خداوند او را با فرشتگان مانوس مى كند، و او را با آنچه به مريم بنت عمران گفتند ندا مى دهند: «اى فاطمه، خداوند تو را برگزيد و پاك گردانيد، و تو را بر زنان عالم برگزيد. يا فاطمه، براى پروردگارت دست به دعا برادر و سجده كن و با ركوع كنندگان ركوع بجا آور». آنگاه درد و رنج او شروع مى شود و مريض مى گردد، و خداوند مريم دختر عمران را مى فرستد كه از او پرستارى كند و در بيمارى انيس و مونس او گردد. در اين هنگام مى گويد: «پروردگارا، من از زندگى خسته ام و از اهل دنيا ملول و ناراحتم. مرا به پدرم ملحق كن». خداوند او را به من ملحق مى كند. او اول كسى از اهل من است كه به من ملحق مى گردد، و با حال حزن و ناراحتى و غم، و با حق غضب شده و شهيد بر من وارد مى شود. آنگاه مى گويم: «بارالها، كسى كه به او ستم كرده لعنت كن، و كسى كه حق او را غصب كرده عقاب كن، و كسى كه او را ذليل كرده ذليل گردان، و كسى كه آن چنان به پهلوى او زده كه سقط جنين كرده، در آتش جهنم مخلد ساز»، و فرشتگان به اين دعاها آمين مى گويند. [ امالى صدوق: مجلس 24 ج 2.] اما فرزندان فاطمه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: حسن پسرم و فرزندم و پاره تنم و نور چشمم و روشنى دلم و ميوه قلبم است. او سرور و آقاى جوانان بهشت و حجت خدا بر امت است. امر او امر من، و سخن او سخن من است. كسى كه از او پيروى كند از من است، و كسى كه از او نافرمانى كند از من نيست. وقتى من به او مى نگرم آنچه از ذلت و خوارى بسيار بر او وارد مى شود به ياد مى آورم تا آنكه او با زهر جفا و عداوت كشته مى شود. در مرگ او فرشتگان هفت آسمان و همه چيز حتى پرندگان هوا و ماهيان دريا برايش گريه مى كنند. كسى كه به او بگريد چشمش كور نمى شود روزى كه چشمها كور مى شوند، و كسى كه براى او محزون شود قلبش محزون نمى شود روزى كه قلبها محزون مى شوند، و كسى كه او را در بقيعش زيارت كند قدمش بر صراط ثابت مى شود و نمى لغزد روزى كه قدمها مى لغزد. اما حسين از من است و او پسرم و فرزندم و بهترين خلق بعد از برادرش است، و او امام مسلمين و صاحب اختيار مؤمنين و خليفه ى رب العالمين و پناه پناه جويان، و پناهگاه پناهندگان، و حجة خدا بر همه ى خلق است. او سيد و سرور جوانان اهل بهشت و باب نجات امت است. امر او امر من و اطاعت او اطاعت من است. كسى كه از او پيروى كند از من است و كسى كه نافرمانى او كند از من نيست. من وقتى او را مى بينم آنچه كه بعد از من به او روا مى دارند بياد مى آورم. گويا او را مى بينم كه به حرم من پناهنده شده و كسى او را پناه نمى دهد. من در خواب او را به سينه ام مى چسبانم و امر مى كنم كه از مدينه ى من هجرت كند و مژده ى شهادت به او مى دهم. او از مدينه به سوى سرزمين شهادت و قتلگاهش كربلا و زمين كشته شدن كوچ مى كند. گروهى از مسلمان او را يارى مى كنند. آنان در روز قيامت سروران شهداى امت من هستند. گويا او را مى بينم كه تيرى به سويش انداختند و از اسبش به زمين افتاد. بعد او را مانند گوسفند مظلومانه سر مى برند. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله گريست و كسانى كه در خدمت او بودند گريستند و صداى شيون آنان بلند شد. سپس فرمود: «بار الها، از آنچه بعد از من به اهل بيتم مى رسد به تو شكايت مى كنم». بعد پيامبر صلى الله عليه و آله وارد منزلش شد. [ امالى صدوق: مجلس 24 ج 2.] منبع: اما دخترم فاطمه ![]() نویسنده : 313delavar
تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392
زمان : 09:40
![]()
ارسال نظر(0)
سلمان مى گويد: روزى به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرديم: يا رسول الله، خليفه ى بعد از تو كيست؟ بفرماييد تا او را بشناسيم؟ فرمود يا سلمان، ابوذر و مقداد و ابوايوب انصارى را نزد من بياور. در اين هنگام ام سلمه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله پشت در حجره بود. حضرت فرمود: گواه باشيد و سخن مرا بفهميد كه على بن ابى طالب وصى و وارث من و قاضى دين من و ذخيره ى من است. اوست فارق بين حق و باطل و اوست امير و حكمران مسلمين و امام پرهيزگاران، و پيشواى سفيد چهرگان، و حامل لواء پروردگار عالم در محشر، خليفه ى بعد از من او و فرزندانش بعد از او است. سپس از پسرم حسين ائمه ى نه گانه كه آنان راهنمايان و هدايت شدگان تا روز قيامت هستند. از انكار امتم نسبت به برادرم و همدستى آنان بر عليه او و ستم آنان بر او و گرفتن حق او به خدا شكوه مى كنم. سلمان مى گويد: عرض كرديم: يا رسول الله، اين خواهد شد؟ فرمود: بلى. بعد از آنكه از غيظ پر شد مظلوم كشته مى شود، و به اين مصائب و ستمها صبر مى كند. سلمان مى گويد: وقتى فاطمه عليهاالسلام اين سخنان را شنيد جلو آمد و با حال گريه پشت پرده قرار گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دخترم چرا گريه مى كنى؟ عرض كرد: آنچه درباره ى پسر عمويت و فرزندانم گفتى شنيدم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به تو نيز ظلم مى شود و از حقت كنار زده مى شوى. تو اول كسى از خاندانم هستى كه بعد از چهل روز به من ملحق مى شوى، يا فاطمه، من در صلح و صفا هستم با كسى كه با تو در صلح و صفا است، و در ستيز هستم با كسى كه با تو در ستيز است. تو را به خداوند تعالى و به جبرئيل و به مؤمنين شايسته مى سپارم. منبع: اما دخترم فاطمه (سلام الله تعالی علیها) ![]() نویسنده : 313delavar
تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392
زمان : 09:21
![]()
ارسال نظر(0)
هر که ، هر وقت ،حلقه بر در زد ، فکر کردم تویی که می آیی
توی کوچه ، نسیم اگر پر زد، فکر کردم تویی که می آیی
اشتیاقم برای دیدن تو ، به زمستان شبیه کرد مرا
تو بهاری که غنچه تا سر زد ، فکر کردم تویی که می آیی
پرو بالی اگر کبوتر زد ، فکر کردم تویی که می آیی
از تمام غریبه ها که "برایم " ، شعر و شیرینی و گل آوردند
هر که حرف از گلی معطر زد، فکر کردم تویی که می آیی
تازه اینها که هیچ ـ وقتی مرگ ، با سراسیمگیش ،در را کوفت
وا نشد در ... و ... او مکرر زد ، فکر کردم تویی که می آیی
![]() نویسنده : 313delavar
تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392
زمان : 16:12
![]()
ارسال نظر(0)
ما را ز کورش و کی و جم اعتبار نیست
فخری به داریوش و به اسفندیار نیست
مرده است دور رستم و سیروس و کیقباد
ما را به جاهلیت آن دوره کار نیست
در سایه محمد و آل محمدیم
برتر از این برای بشر افتخار نیست
ابنای دین و سوره توحید و کوثریم
بر دل ز کفر و شرک و شرارت غبار نیست
اسلام، اعتقاد و نظام و هویت است
هر کس نداشت در دو جهان رستگار نیست
اندر دژ ولایت و حصن امامتیم
مانند این حصار به گیتی حصار نیست
ما امت عدالت و صلح و اخوتیم
در ما نفاق و شیطنتِ دیو سار نیست
از جاهلیت مجوس نگیریم رسم و راه
ما را به جز ولایت مهدی (ع) شعار نیست
اعلام «ان اکرمکم» باشد این پیام
در کیش ما به رنگ و نژاد اعتبار نیست
گر مدعی تلاش به توهین ما کند
با او بگو که از تو جز این انتظار نیست
تو باش و هفت خوان و خرافات و ترّهات
راهی که می روی ره پروردگار نیست
زنده است دین احمد (ص) و قرآن و اهل بیت (ع)
اکمل از آن طریق سوی کردگار نیست
یارب رسان امام زمان منجی جهان
فرّخ، زمان او که در آن، کار عار نیست
پر می کند ز عدل به امر خدا زمین
بهتر ز عصر دولت او روزگار نیست
آئین دین مداری و تقوی شود رواج
رسم فساد و شرب مدام و قمار نیست
مؤمن عزیز گردد و کافر شود ذلیل
مرد خدا به دوره او خوار و زار نیست
![]() نویسنده : 313delavar
تاریخ : جمعه 23 فروردین 1392
زمان : 09:42
![]()
ارسال نظر(0)
أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ
يا [كيست] آن كس كه درمانده را چون وى را بخواند اجابت مىكند و گرفتارى را برطرف مىگرداند و شما را جانشينان اين زمين قرار مىدهد آيا معبودى با خداست چه كم پند مىپذيريد
![]() نویسنده : 313delavar
تاریخ : پنجشنبه 22 فروردین 1392
زمان : 12:25
![]() .:: This Template By : LoxBlog.Com ::. |
موضوعات آرشيو ماهانه نويسندگان لوگو ما ![]() ديگر موارد |