اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین

کرامتی از ثامن الحجج علیه السلام
ارسال نظر(0)

ريان بن صلت گفت : وقتى خواستم به عراق بروم ، تصميم گرفتم به خدمت حضرت رضا عليه السلام رفته ، با او وداع كنم و پيراهنى هم از او بگيرم تا داخل كفنم گذارم و درهمى چند هم براى خريد انگشترى از براى دخترانم از او بخواهم .

وقتى خدمت آن حضرت رسيدم ، در هنگام وداع چنان اشك جارى كشت و افسرده خاطر شدم كه تقاضاهاى خود را از ياد بردم .

زمان خارج شدن ، امام عليه السلام مرا نزد خود خواند. فرمود: ريان ! مى خواهى پيراهنم را به تو دهم تا هر زمان كه از دنيا رفتى ، آن را در كفنت گذارند؟

مى خواهى درهمى چند از من بگيرى تا از براى دخترانت انگشتر بخرى ؟

عرض كردم : آقاى من ! قبل از شرفيابى ، چنين تصميمى داشتم كه اينها را از شما در خواست كنم ؛ ولى فكر فراق و دورى از شما چنان مرا تحت تاءثير قرار داد كه اينها را زا ياد بردم .

يك طرف پشتى را - كه بر آن تكيه كرده بود - كنار زد و پيراهنى برگرفت و به من داد.

و فرش نماز را بلند كرده ، مقدارى درهم برداشته در اختيارم گذاشت ؛ وقتى درهمها را شمردم سى درهم بود.( 139)

139:بحار ج 49، ص 35.

منبع آنلاین:53 داستان از کرامات حضرت رضا علیه السلام تالیف موسی خسروی



نویسنده : 313delavar
تاریخ : سه‌شنبه 06 فروردین 1392
زمان : 10:12


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران