اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین

معامله خدا،چند عیب!،نماز میّت
ارسال نظر(1)

خدا اهل معامله است!

إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي

سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ

وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ

الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿111توبه﴾

در حقيقت‏خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد خريده است همان كسانى كه در راه خدا مى‏جنگند و مى‏كشند و كشته مى‏شوند [اين] به عنوان وعده حقى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است پس به اين معامله‏اى كه با او كرده‏ايد شادمان باشيد و اين همان كاميابى بزرگ است 

 

====================

کاش همه همینجوری معیوب بودیم!

شناخت علی علیه السلام

قالت فاطمه عليها السلام:

...ما الذى نقموا من ابى حسن؟!

نقموا-و الله-منه شدة و طاته و نكال وقعته و نكير سيفه-و قلة مبالاته لحتفه-و تبحره فى كتاب الله و تنمره فى ذات الله.

دلائل الامامة:125،الاحتجاج 1:147

حضرت زهرا عليها السلام فرمود:

اينان-كارگردانان سقيفه-چه عيبى از ابو الحسن گرفتند؟!كه او را براى رهبرى جامعه اسلامى صالح نديدند!-بخدا سوگند عيب او را بر خورد سخت-و بدون مسامحه و سهل انگارى در برابر حق- و مرگبار بودن رويارويى با او و شمشير بران و بى‏ اعتنايى به مرگ و آگاهى گسترده نسبت‏ به كتاب خدا و گردن فرازى در راه خدا دانسته‏اند.

منبع

====================

 

نماز ميت

واجب است نماز خواندن بر هر مسلمان و فرزند مسلمان كه شش سال بر وى گذشته باشد پسر يا دختر و آزاد يا بنده و بر كودك كمتر از شش سال مستحب است. هر كس به ارث ميت اولى است بر ديگران مقدم است در نماز و شوهر در نماز خواندن بر زوجه خود بر ديگران مقدم است و سزاوار است ولى ميت هاشمى را مقدم دارد و امام از ديگران اولى است.

نماز خواندن بر ميت مانند ساير اعمال او واجب كفائى است كيفيت نماز ميت اين است كه نيت كند و پنج تكبير گويد و چهار عاميان آن تكبيرات بخواند. بهتر آن است كه پس از تكبير اول شهادتين گويد و پس از تكبير دوم صلوات بر پيغمبر و خاندان او فرستد و پس از تكبير سيم براى عامه مؤمنان دعا كند و پس از تكبير چهارم دعا براى ميت كند اگر ميت از شيعه باشد و نفرين كند بر وى اگر منافق يا ناصبى باشد و دعاى مستضعفين بخواند اگر مستضعف باشد و اگر نمى‏شناسد از خدا بخواهد او را با هر كس دوست دارد محشور كند و اگر ميت كودك نابالغ باشد پس از تكبير چهارم دعا كند كه خداوند كه او را براى پدر و مادر او موجب اجر و ثواب قرار دهد و جاى آنها را در بهشت آماده كند آن‏گاه تكبير پنجم بگويد و نماز را تمام كند و جائز است اگر منافق يا ناصبى باشد به چهار تكبير اكتفا كند.

در نماز ميت قرائت و سلام نيست و طهارت واجب نيست و اگر با وضو يا غسل باشد بهتر است.

منبع آنلاین:ترجمه و شرح تبصرة المتعلمين فى أحكام الدين جلد اول علامه حلّى‏ (قدس سره‏) مترجم: ابو الحسن بن محمد شعرانى‏- ۱ -

 

 


نویسنده : 313delavar
تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391
زمان : 09:42
فضیلتی از غدیر
ارسال نظر(1)

ولایت علی ابن ابیطالب علیه السلام

در حدیيث ابن ابى نصر بزنطى است از حضرت رضا عليه السلام كه

فرمود:

 

اى پسر ابى نصر هر كجا كه باشى سعى كن كه روز غدير نزد قبر مطهر

حضرت امير المؤمنين عليه السلام حاضر شوى بدرستى كه خدا در اين روز

می ‏آمرزد از هر مرد مؤمن و زن مؤمنه گناه شصت ساله ايشان را

و در اين روز آزاد می ‏كند از آتش جهنم دو برابر آنچه آزاد كرده است در

ماه رمضان و شب قدر و شب فطرو يك درهم كه در اين روز به برادران

مؤمن بدهى برابر است با هزار درهم كه در اوقات ديگر بدهى

و احسان كن در اين روز به برادران مؤمن خود وشاد گردان هر مرد مؤمن و

زن مؤمنه رابه خدا قسم كه اگر مردم فضيلت اين روز را بدانند چنانكه بايد

هر آينه هر روز ده مرتبه ملائكه با ايشان مصافحه كنند

به نقل از مفاتیح الجنان ذیل اعمال عید غدیر

منبع


نویسنده : 313delavar
تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391
زمان : 08:17
عواقب سوء زعامت و ولايت كسي كه خود از مراحل نفس نگذشته است
ارسال نظر(0)

 عواقب سوء زعامت و ولايت كسي كه خود از مراحل نفس نگذشته است

مَن وَلِيَ شَيئًا مِن اُمورِ المُسلمينَ فَضَيَّعَهُم ضَيَّعَهُ اللهُ عَزَّوجلَّ.[36]

«كسي كه متولّي امري از امور مسلمين گردد، آنگاه بواسطه جهالت و ناداني و عدم عمق كافي به مصالح و مفاسد آن موجب خرابي و اضمحلال و فساد آن امر گردد، خداوند متعال عمر او را تباه و سعادتش را به خسران و بوار و هلاكت تبديل خواهد نمود.»

مسأله شوخي نيست؛ انسان زمام امور خود را به دست فردي بسپارد كه خود او در راه و مسيرش محتاج دستگيري و هدايت فرد ديگري باشد! چنانچه شواهد بر اين قضيّه صدها و هزار‌ها بار در طول تاريخ ثبت گرديده و كاملاً واضح و روشن است. هدايت و ارشاد خلق بايد توسط فردي صورت پذيرد كه بهيچوجه من الوجوه خصوصيّات و آثار تعلّقات و ميل به كثرات در همه ابعاد آن، و توجّه به دنيا نه فقط به مأكولات و مشروبات و لذائذ جنسي آن ـ چنانچه بسياري از افراد به اشتباه اين امور را از خصوصيّات شخص متعلّق به دنيا دانسته‌اند ـ بلكه مسائل باطني نفس امّاره و غرائز شيطاني منطوي و مخفي در نفس بشر كه بسيار بالاتر و ظريفتر و خطرناكتر از اين امور مذكور ميباشد در او نباشد.

عمر غذاي خود را نان و سركه قرار داده بود و به آن جلوي عوام كالأنعام به تظاهر و فريب‌كاري مي‌پرداخت، درحاليكه حتّي براي يك آن و لحظه حاضر نبود دست از خلافت بكشد و آنرا به صاحب حقيقي و اصلي آن مَولي أميرالمؤمنين عليه السّلام بسپارد. لذّتي را كه اين مردِ از خدا بي‌خبر و منغمر در شهوات و هواهاي نفساني و وساوس شيطاني از سلطه و حكومت بر مردم مي‌برد از هزار طعام لذيذ و اشربه گوارا و همبستري با زيبا‌رويان و برخورداري از نعمتهاي ظاهري و دنيوي بيشتر و بالاتر بود.

پس هيچگاه كسي تصوّر نكند به صرف اينكه فردي بظاهر خود را از بعضي نعمتهاي الهي محروم گردانيده و به مختصري اكتفا نموده است و برخي از اموري را كه در نزد مردم ساده لوح و بي‌خبر از خصوصيّات و حقائق نفس امّاره موجّه مي‌نمايد، مرتكب مي‌شود و از اموري كه شايد براي بسياري جاي سؤال و ابهام بگذارد دوري مي‌جويد، اين شخص مي‌تواند متعهّد تدبير و حكومت و ارشاد ديگران گردد و زمام امور مردم را به دست گيرد. بلكه بايد فردي باشد كه خود را از منجلاب نفس رها گردانيده و وجود خود را به وجود حضرت حقّ متّصل گردانيده باشد و تمام صفات و ملكات و غرائزش با يك تحوّل و تبدّل جوهري به صفات حضرت حقّ متحوّل شده باشد، و اثري از آثار مخفيّه و پنهان در زواياي نفس امّاره و شائبه‌اي از ملكات رذيله كه در همه افراد بشر موجود است و با خواندن و درس دادن و درس گرفتن و مطالعه در هر مرتبه از مراتب علم و فقه و ساير شؤون و علوم متداول عالم دنيا كه باشد بهيچوجه من الوجوه از بين نخواهد رفت، در او موجود نباشد. آري، اين شخص است كه از جزئيّت به كليّت و از عالم دنيّ نفس به عالم تجرّد و از حضيض كثرت به اوج وحدت هجرت نموده است و او قابليّت ارشاد و وعظ و تربيت و مسؤوليّت تدبير و اداره امور اجتماع و شخص را واجد است.

منبع آنلاین:اسرار ملكوت جلد ۲آیت اللـه سید محمد محسن حسینی طهرانی- ۳ -


نویسنده : 313delavar
تاریخ : شنبه 28 بهمن 1391
زمان : 20:00
23 مریم، حدیثی قدسی و یک مسئله
ارسال نظر(7)

 فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا ﴿23 مریم﴾

تا درد زايمان او را به سوى تنه درخت‏خرمايى كشانيد گفت اى كاش پيش از اين مرده بودم و يكسر فراموش‏شده بودم 

از تفسیر گرانقدر المیزان نوشته مرحوم علامه طباطبایی ره :كلمه (اجائه ) باب افعال از (جاء) است چه بگوئى (جاء به ) و چه بگوئى (اجاءه ) هر دو به معناى (او را آورد) است ، كه در آيه شريفه كنايه از دفع و الجاء است ، يعنى درد زائيدن او را مجبور به آمدن كرد، و كلمه (مخاض ) و همچنين (طلق ) به معناى درد زائيدن است ، (و جذع النخله ) به معناى ساقه درخت خرما است . و كلمه (نسى ) - به فتحه و به كسره نون - بر وزن وتر و وتر، به معناى هر چيز حقير و ناچيزى است كه بايد فراموش شود، و معناى آيه اين است كه : - بعد از آنكه از اهل خود اعتزال جست و به محل دورى آمد - درد زائيدن او را مجبور نمود و به كنار تنه درخت خرمائى آورد تا در آن جا حمل خود را بزايد - و از اينكه تعبير به تنه درخت كرد نه خود درخت ، فهميده مى شود كه درخت مزبور خشكيده بوده - و از خجالت و شرمش از مردم گفت : اى كاش قبل از اين مرده بودم ، و (نسى ) يعنى چيزى غير قابل اعتنا بودم كه فراموش مى شدم تامردم درباره ام حرف نمى زدند، كه به زودى خواهند زد.

قرآن روحیه خانمهای با حیا را در این آیه کوتاه روشن کرده است .پوتین پوشهای آرایش کننده تنگ و کوتاه پوشِ رنگارنگ جورواجور وراحت!!! بخونن ارزش و ضد ارزش ، هنجار و ضد هنجار دستشون بیاد. طرف نمیخواد مردم درباره اش حرف بزنن!، ولی امروزیها میخوان تو جمع باشن بگن و بخندن و قاطی و راحت باشن!!

----------------------------------------

مقام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

در حديث قدسى خطاب به رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله چنين آمده است :

((لَوْلاكَ لَما خَلَقْتُ الا فْلاكَ، وَلَوْلا عَلىُّ لَما خَلَقْتُكَ، وَلَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما)).

يعنى ؛ اى محمّد! اگر تو نبودى ، جهان با اين عظمت را نمى آفريدم و اگر علىّ عليه السلام نبود، تو را نمى آفريدم و اگر فاطمه زهراء سلام اللّه عليها نمى بود، شماها را نمى آفريدم . منبع

---------------------------------------

ارکان نماز

مـسـالـه 951 - بعضى از واجبات نماز ركن است , يعنى اگر انسان آنها را بجا نياورد - عمدا باشد يا اشـتـباها - نماز باطل مى شود.
و بعضى ديگرركن نيست , يعنى اگر اشتباها كم گردد نماز باطل نمى شود.
و ركن نماز پنج چيز است : اول : نيت .
دوم : تكبيرة الاحرام .
سوم : قيام متصل به ركوع , يعنى ايستادن پيش از ركوع .
چهارم : ركوع .
پنجم : دو سجده از يك ركعت .
و امـا نـسـبت به زيادى در صورتى كه عمدى باشد, مطلقا نماز باطل مى شود, و در صورتى كه از روى اشـتـبـاه بـاشد اگر زيادى در ركوع يا در دوسجده از يك ركعت باشد, نماز باطل است و الا باطل نيست.

منبع آنلاین:رساله توضيح المسائل با تجديد نظر و اضافاتآیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی (ره)- ۹ -

 


نویسنده : 313delavar
تاریخ : شنبه 28 بهمن 1391
زمان : 09:55
313 دلاور نستوه
ارسال نظر(0)

 محقّق: در تفسیر آیه 80 سوره هود ـ علیه السّلام ـ كه در آن آمده: حضرت لوط ـ علیه

السّلام ـ به قوم سركش و تبهكار خود گفت: «لو ان لی بكم قوه او آوی الی ركن شدید ؛

ای كاش در برابر شما قدرتی داشتم، یا تكیه‌گاه و پشتیبان محكمی در اختیار من بود»،

(آنگاه می‌دانستم كه با شما گمراهان چه كنم؟). 

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «منظور از «قوه» در این آیه همان قائم (عج) است و

منظور از «ركن شدید»، (پشتیبانان محكم) 313 نفر از یارانش هستند».[1] و در روایت

دیگر آمده ، امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: «لكانی انظر الیهم مصعدین من نجف

الكوفهِ ثلاث مِأه و بضَعَه عشر رجلاً كان قلوبهم زبر الحدید ...: «گوئی به آن سیصد و چند

نفر یاران می‌نگرم كه از نجف كوفه[2] بالا می‌روند، گویا قلبهای آنان (در استحكام و

استواری) پاره‌ها و قطعه‌های آهن است».[3] 

-------------------------------------------------

[1] . تفسیر برهان، ج2، ص 288 ـ اثباه الهداه، ج7، ص 100. 

[2] . در زمان گذشته، نجف شهر مستقلی نبوده و به عنوان قسمتی از شهر كوفه محسوب می‌شده است. 

[3] . بحار، ج52، ص343.  منبع


نویسنده : 313delavar
تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391
زمان : 17:23
110-یک آیه ، یک توقیع ، یک مسئله
ارسال نظر(0)

امام زمان عج

بشارت قرآنی

 وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ ﴿5 القصص﴾

واراده کرديم بر مستضعفان زمين منت گذاريم وآنان را پيشوايان قرار دهيم ووارث زمين گردانيم.

یکی از آیاتی است که مربوط به ظهور منجی عالم بشریت ، عصاره عالم وجود، قطب عالم امکان ، سبب اتصال ارض و سماء ، حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء میباشد.

توقیعی از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف:

آگاهي بر امور شيعيان

(نحن وان کنا ناوين بمکاننا النائي عن مساکن الظالمين - حسب الذي أراناه الله تعالي لنا من الصلاح ولشيعتنا المؤمنين في ذلک ما دامت دولة الدنيا للفاسقين - فانا نحيط علما بأنبائکم، ولا يعزب عنا شيء من أخبارکم، ومعرفتنا بالذل الذي أصابکم مذ جنح کثير منکم الي ما کان السلف الصالح عنه شاسعا، ونبذوا العهد المأخوذ وراء ظهورهم کأنهم لا يعلمون).(9) احتجاج، ج 2، ص 497؛ بحار الانوار، ج 53، ص 175.

اگر چه هم اکنون در مکاني دور از جايگاه ستمگران سکني گزيده ايم - که خداوند صلاح ما وشيعيان مؤمن ما را تا وقتي که حکومت دنيا به دست تبهکاران است، در دوري گزيدن، به ما نمايانده است - ولي بر اخبار واحوال شما آگاهيم وهيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده ومخفي نيست. از خواري ومذلتي که دچارش شده ايد، باخبريم، از آن زمان که بسياري از شما به برخي کارهاي ناشايست ميل کرديد که پيشينيان صالح شما از آنها دوري مي جستند، وعهد وميثاق خدايي را آن چنان پشت سرانداختند که گويا به آن پيمان آگاه نيستند.

منبع آنلاین: توقيعات وزيارات مقدس بقية الله الأعظم محمد حسين آسوده

واجبات نماز

واجبات نماز يازده چيز است : اول نيت .
دوم قيام يعنى ايستادن .
سوم تكبيرة الاحرام يعنى گفتن اللّه اكبر در اول نماز.
چهارم ركوع .
پنجم سجود.
ششم قرائت .
هفتم ذكر.
هشتم تشهد.
نهم سلام .
دهم ترتيب .
يازدهم موالات يعنى پى در پى بودن اجزاء نماز. منبع آنلاین:
رساله توضيح المسائل با تجديد نظر و اضافات آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی (ره)


نویسنده : 313delavar
تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391
زمان : 14:00
زیارت امام زمان عج در روز جمعه
ارسال نظر(0)

 جمعه روز حضرت صاحب الزّمان(عج)و بنام آن حضرت است و همان روزى است كه ايشان در آن روز ظهور خواهد فرمود...بگو:
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ الَّذِي يَهْتَدِي بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخَائِفُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِيُّ النَّاصِحُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ النَّجَاةِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ السَّلامُ عَلَيْكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ عَجَّلَ اللَّهُ لَكَ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الْأَمْرِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلايَ أَنَا مَوْلاكَ عَارِفٌ بِأُولاكَ وَ أُخْرَاكَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِكَ وَ بِآلِ بَيْتِكَ وَ أَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلَى يَدَيْكَ، 
سلام بر تو اى حجّت خدا در زمينش،سلام بر تو اى ديده خدا در ميان مخلوقاتش،سلام‏ بر تو اى نور خدا كه رهجويان به آن نور ره مى‏يابند و به آن نور از مؤمنان اندوه و غم زدوده مى‏شود،سلام بر تو اى پاك‏نهاد و اى هراسان از آشوب دوران،سلام بر تو اى همراه خيرخواه،سلام بر تو اى كشتى نجات،سلام بر تو اى چشمه حيات،سلام بر تو،درود خدا بر تو و بر خاندان پاكيزه و و پاكت،سلام بر تو،خدا در تحقق وعده‏اى كه به تو داده از نصرت و ظهور امرت شتاب فرمايد،سلام بر تو اى مولاى من،من دل‏بسته تو و آگاه به شأن دنيا و آخرت توام،و به دوستى تو و خاندانت به سوى خدا تقرّب مى‏جويم و ظهور تو و ظهور حق را به دست تو انتظار مى‏كشم،
وَ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ يَجْعَلَنِي مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ لَكَ وَ التَّابِعِينَ وَ النَّاصِرِينَ لَكَ عَلَى أَعْدَائِكَ وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فِي جُمْلَةِ أَوْلِيَائِكَ يَا مَوْلايَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى آلِ بَيْتِكَ هَذَا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فِيهِ لِلْمُؤْمِنِينَ عَلَى يَدَيْكَ وَ قَتْلُ الْكَافِرِينَ بِسَيْفِكَ وَ أَنَا يَا مَوْلايَ فِيهِ ضَيْفُكَ وَ جَارُكَ وَ أَنْتَ يَا مَوْلايَ كَرِيمٌ مِنْ أَوْلادِ الْكِرَامِ وَ مَأْمُورٌ بِالضِّيَافَةِ وَ الْإِجَارَةِ فَأَضِفْنِي وَ أَجِرْنِي صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِينَ. 
و از خدا درخواست مى‏كنم بر محمّد و خاندان‏ محمّد درود فرستد و مرا از منتظران و پيروان و ياوران تو در برابر دشمنانت و از شهداى در آستانت در شمار شيفتگانت قرار دهد،اى سرور من،اى صاحب‏ زمان،درودهاى خدا بر تو و بر خاندانت،امروز روز جمعه و روز توست‏ روزى كه ظهورت و گشايش كار اهل ايمان به دستت در آن روز و كشتن كافران به سلاحت‏ اميد مى‏رود و من اى آقاى من در اين روز ميهمان و پناهنده به توام و تو اى مولاى من بزرگوارى از فرزندان‏ بزرگواران و از سوى خدا به پذيرايى و پناه‏دهى مأمورى،پس مرا پذيرا باش و پناه ده،درودهاى خدا بر تو و خاندان پاكيزه‏ات.
سيّد بن طاووس فرموده:من پس از اين زيارت به اين شعر تمثل مى‏جويم و به آن حضرت اشاره نموده،مى‏گويم:
نَزِيلُكَ حَيْثُ مَا اتَّجَهَتْ رِكَابِي وَ ضَيْفُكَ حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْبِلادِ 
در هر كجا و بر سر هر خوان،من ميهمان توام اى صاحب الزّمان

منبع


نویسنده : 313delavar
تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391
زمان : 09:41
امر به معروف ، نهی از منکر
ارسال نظر(0)

 امر به معروف و نهی از منکر

حدیث (1) قال على علیه السلام :
 
وَماأعمالُ البِرِّ كُلُّها وَالجِهادُ فى سَبيلِ اللّه‏ِ عِندَ المرِ بِالمَعرُوفِ وَالنَّهىِ عَنِ المُنكَرِ إِلاّ كَنَفثَةٍ فى بَحرٍ لُجِّىٍّ؛
 
همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون قطره‏اى است در درياى عميق.
 
نهج البلاغه، حكمت 374
 
حدیث (2) امام على عليه السلام :
 
إنَّ الأمرَ بِالمَعروفِ وَالنَّهىَ عَنِ المُنكَرِ لا يُقَرِّبانِ مِن أَجَلٍ وَلا يَنقُصانِ مِن رِزقٍ ، لكِن يُضاعِفانِ الثَّوابَ وَيُعظِمانِ الجرَ وَأفضَلُ مِنهُما كَلِمَـةُ عَدلٍ عِندَ إمامٍ جائِرٍ؛
 
امر به معروف و نهى از منكر نه اجلى را نزديك مى‏كنند و نه از روزى كم مى‏نمايند، بلكه ثواب را دو چندان و پاداش را بزرگ مى‏سازند و برتر از امر به معروف و نهى از منكر سخن عادلانه‏اى است نزد حاكمى ستمگر.
 
غررالحكم، ج2، ص611، ح3648
 
حدیث (3) قال رسول الله صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :
 
إذا لَم يَأمُروا بِمَعروفٍ وَلَم يَنهَوا عَن مُنكَرٍ وَلَم يَتَّبِعوا الأخيارَ مِن أهلِ بَيتى ، سَلَّطَ اللّه‏ُ عَلَيهِم شِرارَهُم ، فَيَدعوا عِندَ ذلِكَ خِيارُهُم فَلا تُستَجابُ لَهُم؛
 
هرگاه (مردم) امر به معروف و نهى از منكر نكنند، و از نيكان خاندان من پيروى ننمايند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نيكانشان دعا كنند امّا دعايشان مستجاب نشود .
 
امالى صدوق، ص‏254
 
حدیث (4) قال رسول الله صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :
 
لا يَأمُرُ بِالمَعروفِ وَلا يَنهى عَنِ المُنكَرِ إلاّ مَن كانَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ : رَفيقٌ بِما يَأمُرُ بِهِ رَفيقٌ فيما يَنهى عَنهُ ، عَدلٌ فيما يَأمُرُ بِهِ عَدلٌ فيما يَنهى عَنهُ، عالِمٌ بِما يَأمُرُ بِهِ عالِمٌ بِما يَنهى عَنهُ؛
 
امر به معروف و نهى از منكر نكند مگر كسى كه سه خصلت در او باشد: در امر و نهى خود مدارا كند، در امر و نهى خود ميانه‏روى نمايد و به آنچه امر و نهى مى‏كند، دانا باشد .
 
بحارالأنوار، ج100، ص87، ح64
 
حدیث (5) قال على علیه السلام :
 
مَن أمَرَ بِالمَعروفِ شَدَّ ظَهرُ المُؤمِنِ وَمَن نَهى عَنِ المُنكَرِ أَرغَمَ أَنفَ المُنافِقِ وَأَمِنَ كَيدَهُ؛
 
هر كس امر به معروف كند به مؤمن نيرو مى‏ بخشد و هر كس نهى از منكر نمايد بينى منافق را به خاك ماليده و از مكر او در امان مى‏ ماند.
 
كافى،ج2، ص50، ح1
 
حدیث (6) قال رسول الله صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :
 
لا يَزالُ النّاسُ بِخَيرٍ ما أمَروا بِالمَعروفِ وَنَهَوا عَنِ المُنكَرِ وَتَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَ التَّقوى فَإذا لَم يَفعَلوا ذلِكَ نُزِعَت مِنهُمُ البَرَكاتُ، وَ سُلِّطَ بَعضُهُم عَلى بَعضٍ و َلَم يَكُن لَهُم ناصِرٌ فِى الأرضِ وَ لا فِى السَّماءِ؛
 
تا زمانى كه مردم امر به معروف و نهى از منكر نمايند و در كارهاى نيك و تقوا به يارى يكديگر بشتابند در خير و سعادت خواهند بود، اما اگر چنين نكنند، بركت‏ها از آنان گرفته شود و گروهى بر گروه ديگر سلطه پيدا كنند و نه در زمين ياورى دارند و نه در آسمان.
 
تهذيب الاحكام، ج6، ص181، ح22
 
حدیث (7) قال الباقر علیه السلام :
 
أوحَى اللّه‏ُ تَعالى إلى شُعَيبٍ النَّبِىِّ إِنّى مُعَذِّبٌ مِن قَومِكَ مِائَةَ أَلفٍ: أَربَعينَ أَلفا مِن شِرارِهِم وَسِتّينَ أَلفا مِن خيارِهِم فَقالَ: يارَبِّ هؤُلاءِ الشرارُ فَما بالُ الخيارِ؟! فَأَوحَى اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ إِلَيهِ: داهَنُوا أَهلَ المَعاصى فَلَم يَغضِبُوا لِغَضَبى؛
 
خداى تعالى به شعيب پيامبر وحى فرمود كه: من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم كرد: چهل هزار نفر بدكار را، شصت هزار نفر از نيكانشان را. شعيب عرض كرد: پروردگارا! بدكاران سزاوارند اما نيكان چرا؟ خداى عزوجل به او وحى فرمود كه: آنان با گنهكاران راه آمدند و به خاطر خشم من به خشم نيامدند.
 
كافى، ج5، ص56، ح1
 
حدیث (8) قال رسول الله صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :
 
مَن رَأى مِنكُم مُنكَرا فَليُغَيِّرهُ بِيَدِهِ ، فَإن لَم يَستَطِع فَبِلِسانِهِ ، فَإن لَم يَستَطِع فَبِقَلبِهِ وَذلِكَ أضعَفُ الإيمانِ؛
 
هر كس از شما منكرى ببيند بايد با دست و اگر نتوانست با زبان و اگر نتوانست با قلبش آن را تغيير دهد، كه پائين‏ترين درجه ايمان همين (تغيير قلبى) است.
 
نهج الفصاحه، ح‏3010
 
 
حدیث (9) قال الباقر علیه السلام :
 
إنَّ الأمرَ بِالمَعروفِ وَالنَّهيَ عَنِ المُنكَرِ سَبيلُ الأنبياءِ ، وَمِنهاجُ الصُّلَحاءِ ، فَريضَةٌ عَظيمَةٌ بِها تُقامُ الفَرائضُ ، وتَأمَنُ المَذاهِبُ ، وتَحِلُّ المَكاسِبُ ، وتُرَدُّ المَظالِمُ ، وَتَعمُرُ الأرضُ ، وَيُنصَفُ مِنَ الأعداءِ ، وَيَستَقيمُ الأمرُ؛
 
امر بمعروف و نهى از منكر راه و روش پيامبران و شيوه صالحان است و فريضه بزرگى است كه ديگر فرايض به واسطه آن بر پا مى‏شود، راه‏ها امن مى‏گردد و درآمدها حلال مى‏شود و حقوق پايمال شده به صاحبانش برمى‏گردد، زمين آباد مى‏شود و (بدون ظلم) حق از دشمنان گرفته مى‏شود و كارها سامان مى‏پذيرد.
 
كافى، ج5، ص56، ح1
 
حدیث (10) قال رسول الله صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :
 
مَن أَمَرَ بِالمَعرُوفِ وَنَهى عَنِ المُنكَرِ فَهُوَ خَليفَةُ اللّه‏ِ فِى الرضِ وَخَليفَةُ رَسُولِهِ؛
 
هر كس امر بمعروف و نهى از منكر نمايد، جانشين خدا در زمين و جانشين رسول اوست.
 
مستدرك ‏الوسايل، ج12، ص179، ح13817
 
حدیث (11) امام على عليه السلام :
 
وَماأعمالُ البِرِّ كُلُّها وَالجِهادُ فى سَبيلِ اللّه‏ِ عِندَ المرِ بِالمَعرُوفِ وَالنَّهىِ عَنِ المُنكَرِ إِلاّ كَنَفثَةٍ فى بَحرٍ لُجِّىٍّ؛
 
همه كارهاى خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر چون قطره‏اى است در درياى عميق.
 
نهج البلاغه، حكمت 374
 
حدیث (12) پیامبر اکرم (ص) :
 
نَصرُ الْمَظلُومِ وَالْأمرُ بِالْمَعرُوفِ وَالنَّهيُ عَنِ الْمُنكَرِ جِهادٌ؛
 
يارى رساندن به ستمديده و امر به معروف و نهى از منكر جهاد در راه خداست.
 
جامع الأحاديث قمى، ص 125
 
حدیث (13) امام علی (ع):
 
مَن تَرَكَ إنكارَ الْمُنكَرٍ بِقَلبِهِ ويَدِهِ ولِسانِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَينَ الْأحياءِ؛
 
 
كسى كه منكَر را با قلب و دست و زبانش انكار نكند، مرده‏اى است ميان زندگان.
 
تهذيب الأحكام، ج 6، ص 181
 
حدیث (14) پیامبر اکرم (ص) :
 
مَن أمَرَ بِمَعروفٍ فَلیَکُن أمرُهُ بِذلِکَ بِمَعروفٍ.
 
کسی که امر به معروف می کند باید این کار را به روش خوبی انجام دهد.
 
کنزالعمل ج552

نویسنده : 313delavar
تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391
زمان : 01:13
خلیفه خدا بر زمین2
ارسال نظر(0)

 بررسي مفهومي «خليفه اللهي» انسان در آيه خلافت ( آيه 30 سوره بقره)(2)

 

نويسنده:دکترعليرضا کاوند(1)

ديدگاه ها

سه سؤال در اين جا قابل طرح مي باشد که در پس پاسخ به آن ها ديدگاه هايي در اين 
زمينه شکل گرفته است. 
- مراد از «خليفه» در اين آيه چيست؟
- مراد از «خلافت» در اين آيه چيست؟
- چگونه فرشتگان به خونريزي و فساد اين خليفه در زمين پي بردند؟

1. مراد از «خليفه» 

الف) مراد از «خليفه» در آيه «اني جاعل في الارض خليفه» (بقره،30) آدم (ع) است. 
مرحوم طبرسي مي گويد: «در اين که منظور از خليفه حضرت آدم(ع) است شکي نيست... » (طبرسي،74/1)
ب) مراد از «خليفه» آدم (عليه السلام) و ذريه او هستند. 
علامه طباطبايي در تفسير «الميزان» ذيل آيات 30 تا 33 سوره بقره مي گويد: «خلافت نامبرده اختصاصي به شخص آدم (ع) ندارد، بلکه فرزندان او نيز در اين مقام با او مشترکند... دليل و مؤيد اين عموميت خلافت، آيه «اذ جعلکم خلفاء من بعد قوم نوح» [: شما را پس از قوم نوح خليفه ها کرد] ( اعراف،69) و آيه «ثم جعلناکم خلائف في الارض» [:سپس شما را خليفه ها در زمين کرديم] (يونس،14) و آيه «و يجعلکم خلفاء الارض» [: و شما را خليفه ها در زمين کند] (نمل،62) مي باشد... » (طباطبايي،116/1). پس مراد از خليفه در آيه، نوع انساني است، گرچه در اين آيه «خليفه» به صورت مفرد آمده و به نظر مي رسد که تنها بر آدم(ع) انطباق دارد، ولي خداوند نه فقط آدم، بلکه نوع انسان را براي خلافت اراده کرده است. ايشان مي فرمايد: «... خداي سبحان در پاسخ و رد پيشنهاد ملائکه مسئله فساد در زمين و خونريزي در آن را از خليفه زميني نفي نکرد و نفرمود که : نه! خليفه اي که من در زمين مي گذارم، خونريزي نخواهد کرد و فساد بر نمي انگيزد و از سويي نيز ادعاي فرشتگان را [مبني بر اين که ما تو را تسبيح و تقديس مي کنيم] انکار ننمود، بلکه آنان را در اين ادعاي خود تصديق فرمود... ». (طباطبايي،117/1)
از اين سخن بر مي آيد که منظور از خليفه نوع انسان است؛ چرا که اگر فقط مراد از «خليفه» آدم (ع) بود، آدم (ع) که پيامبر است و از پيامبر خدا فساد و خونريزي سر نمي زند، ملائکه اين را مي دانستند و آنچه بر ايشان سؤال برانگيز بوده، مسئله خلافت آدم (ع) و 
فرزندان او است. 
ج) مراد از «خليفه »، فرزندان و ذريه آدم(ع) هستند، نه آدم(ع). 
احتمال ديگر (به نظر نگارنده) اين است که منظور از «خليفه» فرزندان و نسل آدم(ع) باشد؛ چرا که اگر تصور کنيم آدم(ع) اولين انسان روي زمين بوده و پيش از او کسي نبوده است، بنابراين «خليفه» بايد جانشين آدم(ع) باشد که مراد از آن فرزندان و ذريّه او مي شود که نسل به نسل و پي در پي مي آيند و در زمين گاه گاه مرتکب خونريزي و فساد مي شوند، در حالي که حضرت آدم(ع) خود از اين موارد بري و پاک است. 
د) مراد از «خليفه»، آدم (ع) و همه انبياي ديگر هستند. 
شيخ طنطاوي جوهري در تفسيرش ذيل آيه «و اذ قال ربک للملائکه اني جاعل في الارض خليفه... » مي گويد: «خليفه» در اين جا آدم(ع) است، انبياي إلهي نيز اين گونه اند؛ چرا که آن ها در اداره و هدايت بندگان- به جهت دوري مراتب بندگان از فيض الهي - خلفاي خداوندند. پس انبياء واسطه اي هستند تا پيام الهي را از خداوند حق دريافت دارند و آن را به بندگان برسانند، همچنان که غضروف، غذاي استخوان را به او مي رساند، در حالي که گوشت از رساندن اين غذا به استخوان عاجز است؛ چرا که تعامل و ارتباط گوشت با استخوان دور و بعيد است. (طنطاوي،92/1)
از اين رو آدم (ع) به عنوان يک نمونه از انبياي إلهي مورد مثال إلهي قرار گرفته است. 

2- مراد از «خلافت» 

علما و مفسّران در اين که مستخلف عنه کيست و جانشيني اين خليفه از کيست، اختلاف کرده اند:
الف) منظور از خلافت آدم و يا فرزندانش جانشيني از پيشينيان است که قبل از حضرت آدم(ع) روي زمين زندگي مي کرده اند. چون نسل پيشينيان از بين رفتند آفرينش مجدّد انسان يا خلقت حضرت آدم(ع) شروع شد و از اين جهت بود که خداوند آدم(ع) را خليفه ناميد؛ زيرا آدم(ع)جانشين آنان شد. 
مراغي در تفسيرش گويد: «و اذ قال ربک»، يعني براي قومت سخن خداوند به فرشتگان را بيان کن؛ خداوند فرمود: من آدم را به عنوان خليفه و جانشين نوع ديگري [از موجودات] -که در زمين بودند و پس از آنکه در زمين فساد کردند و خون ريختند منقرض و نابود شدند- قرار داده ام، بنابراين آدم(ع) در مکان آن نوع موجودات به عنوان جانشينشان خواهد بود. (مراغي، 80/1)
ب) مقصود از خلافت، خلافت و نمايندگي آدم(ع) و يا فرزندان او از خداوند است. 
آيت الله مکارم شيرازي مي گويد: «بسياري از محققان پذيرفته اند که منظور خلافت الهي و نمايندگي خداوند در زمين است؛ زيرا سؤالي که بعد، ازاين فرشتگان مي کنند و مي گويند نسل آدم ممکن است مبدأ فساد و خونريزي شود و ما تسبيح و تقديس مي کنيم، متناسب همين معناست؛ چرا که نمايندگي خدا در زمين با اين کارها سازگار نمي باشد». (مکارم شيرازي،172/1)
آيت الله سبحاني نيز مي گويد: «مقصود، خلافت و نمايندگي آدم و يا فرزندان او از حضرت حق است و هدف اين است که آدم ظهور أتّم اسماء و صفات خدا باشد و اين خلافت از جانب خدا براي عموم بشر است و مصداق اتمّ و أجلاي آن، انبياء و اولياي إلهي هستند». (سبحاني،134)
ج) مراد از خلافت، جانشيني بني آدم از يکديگر است؛ يعني انسان هايي مي آيند و جانشين و جايگزين انسان هاي قبل مي شوند. 
در آياتي متعدد به اين مسئله اشاره شده است:
- «و اذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد قوم نوح » (اعراف،69)
- «و لقد اهلکنا القرون من قبلکم... ثم جعلناکم خلائف في الارض من بعدهم» (يونس،14-13)
- «فخلف من بعدهم خلف» (اعراف،169)
ديدگاه الف به اعتبار اين که پيشينيان آدم چه کساني بودند، به سه قسمت تقسيم مي شود:
1. آدم (ع) و فرزندان او جانشين فرشتگاني هستند که پيش از آدم(ع) در زمين اقامت داشته اند. 
شيخ طوسي مي گويد: «گروهي مي گويند: خداوند تعالي آدم(ع) را خليفه ناميد؛ زيرا خداوند، آدم(ع) و ذريّه او را جانشينان فرشتگان قرار داده است؛ چرا که فرشتگان ساکنان زمين بودند». (طوسي،131/1)
از سويي آيه فوق و دو آيه ذيل نشان مي دهد که فرشتگان، پيش از آدم خلق شده اند، بنابراين آدم و فرزندانش جانشين فرشتگانند:
-«اذ قال ربک للملائکه اني خالق بشراً من طين* فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين» (ص، 72-71)
- «و اذ قال ربک للملائکه اني خالق بشرا من صلصال من حما مسنون* فاذا سويته 
و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين» (حجر، 29-28)
آيت الله مکارم شيرازي در تفسيرش مي نويسد: «برخي گفته اند منظور از جانشيني آدم(ع) جانشيني فرشتگاني است که قبلاً در زمين زندگي مي کردند». (مکارم شيرازي، 172/1)
شيخ ابوالفتح رازي نيز در تفسيرش به اين مطلب اشاره کرده است. هر چند اقوال ديگر را نيز نقل نموده است. (رازي، 198/1) مرحوم طبرسي نيز در تفسيرش اين قول را آورده است. (طبرسي،74/1)
2. آدم(ع) و فرزندانش جانشين جنّيان هستند که قبل از آن ها در زمين ساکن بوده اند و پس از اين که مرتکب فساد و خونريزي شدند، خداوند آن ها را هلاک کرد يا تبعيد نمود. 
اوّلاً بايد گفت اين مسئله به وضوح از آيات قابل استخراج است؛ چرا که:
- «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» (ذاريات، 56)؛ تقدم ذکر جن بر انس (انسان) دليل براين است که جنّ پيش از إنس خلق شده است. 
- «و الجان خلقناه من قبل من نار سموم* و اذ قال ربک للملائکه اني خالق بشرا من صلصال من حما مسنون» (حجر، 28-27)
ثانياً روايتي از ابن عباس نقل شده است که : «در زمين جنيان ساکن بودند، آنان در زمين فساد کردند و خون ريختند، پس هلاک شدند و خداوند آدم(ع) و ذريّه اش را جانشين آنان ساخت». (طوسي،131/1) مرحوم طبرسي در تفسير «مجمع البيان» به اين مورد نيز اشاره کرده، ولي از راوي اين خبر- که ابن عباس باشد- نامي نبرده است. ( طبرسي، 74/1) شيخ ابوالفتوح رازي نيز از عبدالله بن عباس نقل مي کند:
«براي آنکه از پس قومي بوده که در زمين بودند، ايشان را جانّ گفتند». (رازي، پيشين) 
3. آدم(ع) و فرزندانش جانشين انسان هايي هستند که پيش از آنان در روي زمين زيسته اند و به دليل فساد و خونريزي در زمين ريشه کن شدند و نسلشان منقرض شد. 
علاّمه حويزي در تفسيرش روايتي را به نقل از کتاب «علل الشرايع» آورده که سند آن به امام علي (ع) مي رسد. حضرت مي فرمايند: «... سپس خداوند به فرشتگان فرمود: به جن و نسناسي که مخلوقات من روي زمينند، بنگريد، پس وقتي فرشتگان به گناهان و خونريزي و فساد آنان در زمين نگريستند، اين مسئله برايشان سخت و بزرگ به نظر آمد و به خاطر خداوند بر اهل زمين خشمگين شدند و بر جانشان تأسف خوردند؛ آنان که نتوانستند
جلوي خشم خود را بگيرند، گفتند: اي پروردگار ! تو [خداوند] شکست ناپذير، توانا، جبّار، قهّار و بلند مقام هستي و اين مخلوقات ضعيف و خوار تو در زمينت، در قبضه تو هستند. به روزي تو زندگي مي کنند، از عافيت تو بهره مندند، ولي اين چنين گناهاني را در حضور تو مرتکب مي شوند، [خداوند] بر آنچه ازآنان مي شنوي و مي بيني، تأسف نخور، خشمگين مباش و انتقامت را از آنان مگير، اين کارآنان بر ما نيز گران آمده است و ما اين مسئله را در حضور تو گران و سنگين مي شماريم، پس وقتي خداوند اين سخن را از فرشتگان شنيد «قال اني جاعل في الارض خليفه»؛ [گفت: من در زمين خليفه اي قرار مي دهم]، اين خليفه من، حجت من بر آن ها در زمينم بر مخلوقاتم است... ». (حويزي،51/1)
تعبير «نسناس» که در اين روايات و ديگر روايات آمده، به معناي انسان هايي است که پيش از آدم(ع) و ذريّه او مي زيسته اند. 
آيت الله مکارم شيرازي نيز در تفسير نمونه اين احتمال را به عنوان يکي از اختلافات مطرح، بيان فرموده است. (مکارم شيرازي،172/1)

3. چگونگي پي بردن فرشتگان به خونريزي و فساد خليفه در زمين:

مرحوم طبرسي در تفسيرش چهار احتمال را مطرح نموده که در اين جا به آن ها مي پردازيم:
- بسياري از مفسّران مي گويند : قبل از حضرت آدم(ع) موجودات ديگري زندگي مي کرده اند؛ آنان فساد کردند و خداوند ملائکه را فرستاد تا آنان را برانند و خود به جايشان سکونت پيدا کنند. اکنون فرشتگان مي پرسند که آيا اين آدم نيز مثل جنّ، خونريزي و فساد مي کند؟
- سؤال ملائکه فقط براي فهميدن بوده است، نه در مقام انکار و اعتراض به خدا؛ آنان از خداوند خواستند تا حکمت آفرينش آدم را بفهمند. 
- ابن عباس گويد: خداوند به فرشتگان گفته بود که از فرزندان اين آدم کساني خواهند آمد که فساد و خونريزي مي کنند و پس از آنکه خدا، آدم(ع) را آفريد، فرشتگان سؤال کردند تا بفمند که آيا اين همان آدمي است که خداوند گفته بود ذريّه اش فساد مي کنند يا شخصي غير از اوست؟
- در آيه کريمه چيزي حذف شده است و اصلش اين طور بوده است: من، در روي زمين آدم (خليفه) مي آفرينم و مي دانم که از فرزندانش کساني هستند که فساد مي کنند و خون مي ريزند. پس ملائکه سؤال کردند: ما که جز تقديس و تسبيح کار ديگري نداريم. 
سزاوارتريم تا روي زمين خليفه باشيم». (طبرسي،74/1)

پي‌نوشت‌ها:
 

1-عضو هيئت علمي دانشگاه علوم و معارف قران کريم (دانشکده علوم قرآني ملاير)
نشاني الکترونيک:kavand@ quran.ac.ir
*تاريخ دريافت مقاله:1388/3/24
*تاريخ پذيرش مقاله:1388/9/2
 منبع:نشريه علوم و معارف قرآن کريم، شماره 5.  منبع : راسخون


نویسنده : 313delavar
تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391
زمان : 00:52
خلیفه خدا بر زمین 1
ارسال نظر(0)

از مجمع البیان:

«و اذ قال ربّك للملائكه انّى جاعلٌ فى‏الارض خليفة»
و [بياد آور] هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمين جانشينى خواهم گماشت‏
در اينكه منظور از «خليفه»، «آدم» است، كسى ترديد ندارد؛ امّا در اين مورد كه چرا خدا او را بعنوان خليفه و جانشين خواند، ديدگاهها متفاوت است:
1. عدّه‏اى معتقدند كه اين عنوان بدان جهت است كه «آدم» نماينده و خليفه خدا در زمين است.
2. برخى مى‏گويند: خطاب آدم با اين عنوان بدان دليل است كه او جانشين فرشتگان يا جنّيانى است كه پيشتر در زمين مسكن داشتند.
3. حسن بصرى مى‏گويد: خداوند بدان جهت «آدم» را «جانشين» خود خواند كه فرزندان او هر كدام پس از پدر خويش، در آباد كردن زمين و برپاداشتن عدل و داد، جانشين پدرشان مى‏شوند. منبع: تبیان

گمان رایج در چند دهه اخیر که ابتدا در برخی آثار تفسیری1 و غیر تفسیری2 انعکاس یافته و سپس به باوری مشهور و مسلط تبدیل شده، ( و بعضاً نتایج دیگری نیز از جمله سجده فرشتگان بر نوع آدم و آدمیت، اومانیسم اسلامی ‌و یا دموکراسی اسلامی‌و ... بر آن مترتب گشته) این است که نوع انسان و آدمی، خلیفه خداوند در زمین است و آیه شریفه «انی جاعل فی الارض خلیفة»3 را ناظر به این عقیده و باور می‌داند. این تفسیر از آیه مزبور تا پیش از کمتر از یک قرن اخیر، تقریباً سابقهای نداشته است4 و برای اولین بار در تفاسیر المنار و فی ظلال القران، آثار عالمان سنی مذهب، رشید رضا و سید قطب مطرح شده است . تا پیش از مقطع یاد شده، عموم مفسران تنها حضرت آدم علیه السلام را مصداق مشخص خلیفة الله در آیه مزبور می‌دانستند و البته این عنوان را بعد از آدم علیه السلام بر دیگر انبیای الهی، و مفسران شیعه علاوه بر انبیاء، بر ائمه معصومِین علیهم السلام نیز صادق می‌دانستند. 

اکنون به شرح ادله و استناداتی خواهیم پرداخت که نافی باور مشهور فوق بوده و مقام خلیفة اللهی را منحصر به اولیای معصوم الهی اعم از انبیا و ائمه معصومین علیهم السلام می‌داند:
1. ظاهر آیه «انی جاعل...» و سیاق آن به اضافه آیات بعد از آن دال بر این است که سخن از شخص آدم علیه السلام است و نه نوع انسانها. شواهد این مطلب عبارت است از: 
الف: موضوع خلافت الهی به موازات خلقت آدم علیه السلام به عنوان اولین انسانی که قرار است پیامبر الهی باشد، مطرح شده است و آیه ظهوری در خلقت همه انسانها و یا نوع انسان به عنوان خلیفة الله ندارد.
ب: بدون شک تعلیم همه اسماء به آدم از سوی خداوند (وعلم آدم الاسماء ...5) که در آیه بعد بدان اشاره شده، اختصاص به حضرت آدم علیه السلام دارد و نه نوع انسان، و این که آیه مزبور به «قرار دادن نیروی تعلم و دانش آموزی در انسانها» تفسیر شود،6 امری غریب تر از خلافت الهیه نوع انسان است؛ چرا که در هیچ واژه نامه و هیچ متن عربی، واژه علّم و مشتقات آن به قرار دادن نیروی تعلم در متعلم ، ترجمه و استعمال نشده است و معنایی جز تعلیم و یاد دادن بالفعل ندارد و معلوم است که چنین تعلیمی‌(تعلیم الهامی‌اسماء و حقایق) فقط در حق انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام صورت گرفته است.
ج: آیه بعد (یا ادم انبئهم باسمائهم...7) نیز ظاهر و بلکه صریح در این مطلب است که محور این ایات شخص آدم نبی علیه السلام است و نه نوع آدمیان، زیرا به آدم علیه السلام و نه نوع آدم، فرمان داده شد که فرشتگان را از اسمایی که به او آموخته شده است خبر دهد. 
د: آیه بعد (و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا ...8) نیز شاهدی دیگر بر محوریت آدم علیه السلام (و نه نوع آدم) در این آیات است که با موضوع خلیفة اللهی او آغاز و تا مسجود فرشتگان شدنش تداوم می‌یابد. و اما اینکه برای تثبیت برداشت خلیفة اللهی نوع آدم از آیه اول ( انی جاعل...)، در تفسیر این آیه نیز نوع بنی آدم را مسجود فرشتگان بدانیم نیز فاقد هر گونه دلیل و شاهد و برخلاف انسان شناسی متخذ از قران و احادیث است.
اما اینکه در مورد فراز قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک که بلافاصله بعد از انی جاعل فی الارض خلیفة آمده است بگوییم که چون موضوع خلافت الهیِ نوع آدمی‌بوده است، فرشتگان چنین مساله ای را مطرح کردند و الا اگر مقصود از خلیفة الله، آدمِ پیامبر بود، فرشتگان چنین سئوالی را مطرح نمی‌کردند نیز سخنی فاقد دلیل است و بلکه این فراز از آیه نیز می‌تواند تاییدی بر خلیفة اللهی شخص آدم علیه السلام باشد؛ چرا که فرشتگان بدون اطلاع از تفصیل آنچه قرار است رخ دهد، تصور کردند که قرار است موجودی معمولی نظیر جنیان که قبلا در زمین بودند و دست به فساد و خونریزی زدند، به مقام خلیفة اللهی نائل شود، اما پس از تعلیم اسماء و حقایق و معارف الهی به آدم علیه السلام توسط خداوند و اِنباء آدم فرشتگان را از آموخته‌های خود، دریافتند که این خلیفه (و انبیای الهی و ائمه معصومین علیهم السلام که خلفای الهی پس از اویند)، مقامی‌بس شامخ و رفیع دارند، اگر چه فرزندان و نسل غیر معصوم آدم دست به انواع جنایتها و فسادها خواهند زد و از این جهت تعجب و سئوال فرشتگان بی وجه نیست اما چنین استبعاد و شگفتی ای در مورد خلیفة الله که پیامبرالهی است ، بی وجه است.

2. بعضی نیز آیاتی نظیر هو الذی جعلکم خلائف الارض9 و یجعلکم خلفاء الارض10 را دلیل بر خلیفة اللهی نوع آدم دانسته اند اما به قرینه آیات دیگرِ به همین سیاق معلوم می‌شود که این خلافت به مفهوم در پی قومی‌دیگر آمدن و جایگزین آنان در زمین شدن است و نه خلافت الهی. در سوره یونس می‌خوانیم: فکذبوه فنجینه و من معه فی الفلک و جعلناهم خلائف11 و در سوره اعراف : و اذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد قوم نوح12 و واذکروا اذ جعلکم خلفاء من بعد عاد13. 14 منبع

 

1 . رجوع کنید به : تفاسیر المیزان، نمونه و تسنیم
2 . از جمله : کتاب اومانیسم اسلامی‌اثر دکتر شریعتی
3 . بقره/ 30
4 . مگر در آثار برخی از فلاسفه و عرفای مسلمان که با توجه به نظریه وحدت وجود قول به خلیفة اللهی انسان امری غریب نیست .
5 . بقره/31
6 . رجوع کنید به المیزان و تسنیم در تفسیر آیه فوق الذکر
7 . بقره/33
8 . بقره/34
9 . انعام/165
10 . نمل/62
11 . یونس/73
12. اعراف/69
13 . اعراف/74
14 . مؤلف محترم تفسیر تسنیم نیز با اینکه قائل به خلافت الهی نوع انسان است اما استدلال تفسیر المیزان را به این آیات برای اثبات خلافت نوع انسانی رد می‌کند: «علامه طباطبایى (قدس سره ) شاهد دیگرى نیز ذکر کرده اند و آن آیاتى است که سخن از خلافت دارد و آن را به همه انسان‌ها استناد مى دهد؛ مانند:اذ جعلکم خلفاء من بعد قوم نوح ،ثم جعلناکم خلائف فى الارض و یجعلکم خلفاء الارض، ولى از ملاحظه سیاق این آیات بر مى آید که مقصود در این آیات، خلافت امتهاى کنونى از امتهاى پیشین است، نه خلافت نوع انسان از خداوند یا از جن یا انواع دیگر غیر از انسان.» ( تفسیر تسنیم، جلد دوم، ص43)
15 . تسنیم ج 3، ص 41
16 . اعراف/11
17 . تسنیم، ج 3، ص 42
18 . تفسیر البرهان به نقل از تفسیر قمی‌، ج 1 ص 171 ، انتشارات اعلمی
19 . تفسیر البرهان، ج 1، ص 169
20 . کافی، ج1، ص 193
21 . تهذیب، ج 6 ، ص 97
22 . در تفسیر تسنیم آمده است: «هر انسانى بر اثر این که استعداد او در حد معینى به فعلیت مى رسد، از درجه خاصى از خلافت برخوردار و جانشین خدا در روى زمین مى شود؛ جانشین که چون آیت و مظهر خداوند مى تواند خلق و ابتکار داشته باشد و در موجودات عالم تصرف کند و استعدادها و امکانات بالقوه زمین و غیر زمین را به فعلیت برساند. حاصل این که، این مقام، امانتى است که بر دوش هر انسانى گذاشته شده است، گرچه بعضى از آنها به جاى آن که از این امانت، در راه اراده صاحب امانت، بهره گیرند ظلم و جهالت پیشه کردند و ظلوم و جهول شدند و آن را در مسیر خواست‌هاى شیطان به کار گرفتند و دشمن را بر سر سفره دوست نشاندند. در مقابل، عده اى دیگر حق این منصب را ادا کردند و بعضى از این عده (انسان‌هاى کامل ) همه شوون خلافت را رعایت کردند و به همه وظایفى که مستخلف عنه براى آنان معین کرده، لباس عمل پوشاندند.» تسنیم، ج3، ص48 
23 . تسنیم، ج 3، ص 49
24 . آیت الله مصباح یزدی در یکی از آثارشان یاد آور می‌شوند: اینکه همه انسانها این مقام [خلیفة الله] را دارا باشند، گمان نمی‌کنم کسی که آشنایی با مبانی اسلامی‌داشته باشد، چنین چیزی بگوید. ... تنها کسانی چون انبیاء و ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین می‌توانند چنین مقامی‌داشته باشند؛ گواه، عبارتی است که در زیاراتشان مانند زیارت جامعه می‌خوانیم: و رضیکم خلفائه فی ارضه» ( معارف قران 3-1، ص 366، انتشارات موسسه پزوهشی امام خمینی)
25 . هود/9
26 . ابراهیم/34
27 . نحل/4
28 . زخرف/15
29 . معارج/22-19
30 . اسراء/100
31 . احزاب/72
32 . عبس/17
33 . انفطار/6
34 . کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ص 7، انتشارات مسجد جمکران

منبع: فصلنامه سمات، شماره اول (www.sematmag.com)

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت توسط منبع

 قال رسول الله صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :

 
مَن أَمَرَ بِالمَعرُوفِ وَنَهى عَنِ المُنكَرِ فَهُوَ خَليفَةُ اللّه‏ِ فِى الرضِ وَخَليفَةُ رَسُولِهِ؛
 
هر كس امر بمعروف و نهى از منكر نمايد، جانشين خدا در زمين و جانشين رسول اوست.
 
مستدرك ‏الوسايل، ج12، ص179، ح13817 منبع 
پیامبر اعظم (ص) :من امر بالمعروف و نهی عن المنکر فهو خلیفة الله فی ارضه و خلیفة رسول الله و خلیفة کتابه (مجمع البیان، ج۲، ص۴) کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند ، جانشین خدا ، پیامبر خدا(ص) و کتاب خدا در روی زمین است.
علی ربانی :پس خلیفه خدا بودن طبق حدیث بالا فقط منحصر در معصومین و انبیاء نمیشود ( همان نظر علامه طباطبایی ره)

نویسنده : 313delavar
تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391
زمان : 00:45


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران