اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین

آیه ای ، روایتی ، مسائلی
ارسال نظر(1)

خواب برادر مرگ است:

 وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى

أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿60 انعام

پس معناى آيه (از تفسیر المیزان) چنين مى شود كه: خداى متعال شما را در شب مى ميراند در حاليكه مى داند آنچه را كه در روز عمل كرده و انجام داديد ، ولى روحهاى شما را نگه نمى دارد، تا مرگشان ادامه يابد بلكه براى اينكه اجلهاى معين شما به آخر برسد شما را دوباره زنده مى كند و پس از آن به واسطه مرگ و حشر به سوى او خواهيد برگشت و شما را از اعمالتان كه انجام داده ايد، خبر خواهد داد.

توضیحات گزینشی از تفسیر المیزان مرحوم علامه طباطبایی ره :

- حقيقت انسان كه از آن به (من ) تعبير مى شود، همان روح انسانى است و بس.

- حقيقت آدمى تن خاكى او نيست ، بلكه روح او است.

(جرح ) به معناى كار كردن با اعضاء (دست ) است ، و مراد از آن كسب است . يعنى خدا مى داند آنچه را كه در روز به دست مى آوريد.

--------------------------------------------

شباهت كار على (ع ) به پنج پيامبر

بعد از بيعت اجبارى على (ع ) به خانه خود رفت و از مردم كناره گرفت ، و بعد به پيروان خود فرمود: من به پنج پيغمبر در پنج مورد، اقتدا كرده ام (كار من شبيه كار آنها است ):

1 از حضرت نوح (ع ) آن جا كه به خدا عرض كرد:

رب انى مغلوب فانتصر: (پروردگارا من مغلوب اين قوم (طغيانگر) شده ام ، انقام مرا از آنها بگير (قمر 10).

2 از حضرت ابراهيم (ع ) آن جا كه به مشركان فرمود: و اعتزلكم و ما تدعون من دون الله : (و از شما و آنچه غير از خدا مى خوانيد كناره گيرى مى كنم ) (مريم 48).

3 از حضرت لوط (ع ) آن جا كه به قوم سركش خود فرمود: لو ان لى بكم قوة او آوى الى ركن شديد: (اى كاش در برابر شما، قدرتى داشتم ، تا تكيه گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود) (هود 80).

4 از موسى (ع ) كه به فرعونيان گفت : ففرت منكم لما خفتكم : (پس از شما فرار كردم هنگامى كه از شما ترسيدم ) (شعرا 21).

5 و هارون (برادر موسى (ع ) كه به موسى (ع ) گفت : ان القوم استضعفونى و كادو يقتلوننى : (مردم مرا تضعيف كردند و نزديك بود كه مرا به قتل رسانند) (اعراف 150).

سپس به جمع آورى و تنظيم قرآن پرداخت و آن را در جامه اى پيچيد و آن را بسته و مهر نمود و به مردم فرمود: (اين كتاب خدا است كه آن را طبق امر و وصيت پيامبر(ص ) همان گونه كه نازل شده است جمع آورى نموده ام .

بعضى از حاضران گفتند: (قرآن را بگذار و برو).

فرمود: رسول خدا(ص ) به شما فرمود: (من در ميان شما دو يادگار گرانمايه مى گذارم ، كتاب خدا و عترت من ، و اين دو از هم جدا نمى شوند تا اين كه در كنار حوض كوثر بر من وارد گردند) پس اگر سخن پيامبر (ص ) را قبول داريد، مرا با قرآن بپذيريد، كه بر اساس دستورات قرآن بين شما حكم مى كنم .

قوم گفتند: (ما نيازى به تو و قرآن تو نداريم ، اكنون آن قرآن را بردار و ببر و از آن جدا نشو).

حضرت على (ع ) از قوم ، روى گردانيد و به خانه اش رفت ، و شيعيان او نيز خانه نشين شدند، زيرا رسول خدا(ص ) از آنها پيمان گرفته بود كه چنين كنند.

ولى آن قوم ، دست نكشيدند، به خانه على (ع ) هجوم آوردند و در خانه اش را سوزاندند و آن حضرت را با اجبار به سوى مسجد بردند، و فاطمه (س ) را در كنار در خانه ، در فشار قرار دادند به طورى كه فرزندش ‍ محسن ، سقط گرديد.

به على (ع ) گفتند: بيعت كن ، او بيعت نكرد و گفت : بيعت نمى كنم ، گفتند: اگر بيعت نكنى تو را مى كشيم .

فرمود: اگر مرا بكشيد، من بنده خدا و برادر رسول خدا(ص ) هستم ، دستش را باز كردند ولى آن حضرت دستش را بست ، باز كردن دست او بر آنها سخت شد، در حالى كه دستش بسته بود، (دست ابوبكر را) بر دست او ماليدند. (58- بيت الحزان ، ص 165 و 166.)

منبع آنلاین:400 داستان از مصايب امام على عليه السلام - عباس عزیزی

------------------------------

دو مسئله:

مسأله 23

مستحب است سجده كردن به قصد اظهار ذلّت خود و تعظيم خداوند جليل عزيز، بلكه سجده در اصل راجح و عبادت بلكه اعظم طاعات است بلكه خداوند جلّ شانه عبادت نشده به عملى كه مانند سجده باشد و هيچ عملى بر ابليس لعين اشد از آن نيست كه اولاد آدم (عليه السلام) را به سجده ببيند زيرا كه او مأمور به سجده شد و عصيان ورزيد و مطرود از بارگاه قدس الهى شد. و آن شخص مأمور شد و اطاعت نمود و نجات يافت. و نزديك‏ترين حالات بنده به خداوند عالم وقتى است كه در حالت سجده باشد و سجده كردن سنّت اوّابين است. و سنّت است طول دادن سجده و منقول است كه حضرت آدم (عليه السلام) سه شبانه روز در سجده بود. و حضرت على بن الحسين (عليهما السلام) سجده فرمود بر سنگ خشنى و آن قدر طول داد كه هزار مرتبه شمردند

كه مى‏فرمود: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حَقّا حَقّا لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ تَعَبُّداً وَ رِقَّاً لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ إِيماناً وَ تَصْدِيقاً. و حضرت صادق

(عليه السلام) آن قدر سجده را طول مى‏داد كه گمان مى‏بردند كه آن بزرگوار به خواب رفته. و حضرت موسى بن جعفر

(عليهما السلام) هر روز بعد از طلوع آفتاب به سجده مى‏رفت و تا وقت زوال به سجده بود.

مسأله 24

حرام است سجده كردن براى غير ذات معبود جلّت عظمتُه، زيرا كه سجده نهايت خضوع است و آن مختص به كسى است كه در نهايت كبرياء و عظمت باشد. و حضرت آدم (عليه السلام) مسجود ملائكه نبود بلكه قبله‏ى آنها بود چنانكه سجده‏ى حضرت يعقوب (عليه السلام) و اولاد آن بزرگوار وقت ملاقات به حضرت يوسف (عليه السلام)، نبود بلكه به شكرانه‏ى آن موهبت عظيمه كه به او عطا شده بود خداوند منّان را سجده كردند. پس آن چه بعض عوام الناس نزد قبر حضرت امير المؤمنين و ائمه معصومين (عليهم السلام) سجده مى‏كنند مشكل است مگر آن كه قصد آنها به آن، سجده‏ى شكر باشد كه موفق به زيارت شدند. بلى، دور نيست جواز بوسيدن عتبه مقدسه.

منبع آنلاین:غاية القصوى فى ترجمة العروة الوثقىجلد اول خاتم المحدثين مرحوم حاج شيخ عباس قمى ‏رحمه الله

محقق: علي رضا أسد اللهي فرد- ۲۴ -

 


نویسنده : 313delavar
تاریخ : پنج‌شنبه 26 بهمن 1391
زمان : 10:51
شعر روضه ای از مداحی عاملی اردبیلی در طشت گذاری 1390
ارسال نظر(0)

بالا وای دیلده گزیر چوللری الان زهرا (س)
 
الیور ابر بهاران کیمی باران گوزدن 
 
بو حسین (ع) کیمدی الهی دییلن وقتده آدی 
 
وئریلیر گوز یاشینا بیر بئله فرمان گوزدن
 
گوز دئدیم یادیما دوشدو ایکی قاننان دولو گوز
 
سوز آچیم قوی بو ایکی قانیله الوان گوزدن
 
طول عمرونده حسین(ع) اوپدی ایکی قانلی گوزو
 
ایکی شخصین اله دی گوزلرینه قان گوزدن
 
بیری زهرا (س)ییدی پیغمبر خاتم(ص) بالاسی
 
آتدی شهرینده اونو خلق مسلمان گوزدن
 
کوچه ده ووردولا سیلی گوزونه دوشدی لکه
 
یوز ویریب قوه بینائیه بحران گوزدن
 
قاپئنی اورتوب اوتوردی یوزونه قویدی الین
 
معجریلن گوزونو ایلدی پینهان گوزدن
 
نه گوزون بیرکسه گورستدی نه ده سیلی یئرین 
 
ایستمیردی دوشه تا دیللره دستان گوزدن
 
تا حسین (ع) گلدی قوجاغیندا اوتوردو خانمین
 
گورسنیردی اله احوالی پریشان گوزدن
 
بوینو چیگنینده گوزون تیکدی بتولین یوزونه
 
توکدو گل صورتینه بارش نیسان گوزدن
 
دئدی دردین ننه گیزلتمه حسین(ع) دن یوزون آچ
 
حق مولایه(ع)قسم کئچمه بو گریان گوزدن
 
آغلادی آغلادی یالواردی ز بس زهرا(س)یه
 
عاطفه چشمه سینی ائتدی خروشان گوزدن
 
قوللارون سالدی ننه بوینونا مین یول دئدی جان
 
قویدو نیلی یوزه یوز اوپدو او سوزان گوزدن
 
اوردا بیر سوز دئدی دیلبندینه آهسته بتول(س)
 
کیمسه بیلمز ولی فاش ائتدی نه جریان گوزدن
 
چون کی آگاهیدی زهرا(س) گلجه کده نه گلر
 
رمزیله اوغلونا تاپشیردی بو عنوان گوزدن
 
دئدی بیرده یارالی گوزدن اوپنده یاواش اوپ
 
یارا اولسا توکولن اینجیه ر انسان گوزدن
 
 بیر اشاریدی خانم ایلدی سقا گوزونه
 
اولسا تعبیر اورکلر اولو شان شان گوزدن
 
گلسه هر یئرده ابوالفضل(ع) آدی زهرا(س) ده گلر
 
نجه صحبت ادیم اوچ شعبه لی اُخدان ، گوزدن
 
اللری اولمادی سدّ ایلیه پیکان یولونی
 
اَل اولار یاخچی ، خطر وقتی نگهبان گوزدن
 
بیلمیرم اوچ پر اُخ آخر نئجه دَیدی هدفه؟
 
بو قدر وار کی اولوب پیکری لرزان گوزدن
 
دئدی ایندی گلر ایمدادیمه سلطان جهان
 
گوزده اُخ گورسه تاپار قامتی نقصان گوزدن
 
گرک ایندی الییَم چاره امان وئرسه عمود
 
اوچ پر اُخ ردّ اولا بیر نحویله ویران گوزدن
 
اُخو گوزدن چئخادام سونرا حسینی(ع) چاغئرام
 
گتدی اول کاره ادب بو ایشه برهان گوزدن
 
نئجه بی پرده یازیم نه ایله دی قولسوز سقا؟
 
نه دئییم اِیلدی بیر عالمی حیران گوزدن
 
بوقدر وار خبریم باشین اگیبدی آشاقا
 
دیزلریلن چکیب اوچ شعبه لی پیکان گوزدن
 
اِدمه ایراد دئسم جانیده چئخدی اُخونان
 
ائتدی رگلر قانی فوّاره شتابان گوزدن
 
لنگره گلدی آت اوستونده او قولسوز بدنی
 
ساغ،سولا آخدی چئخئب رشته میزان گوزدن
 
قویدو ناگه قدمین قتلگهه نوفل شوم
 
قلبینین کینه سی معلومیدی غضبان گوزدن
 
کئچ قلم یازما عمودایله آچئق باش سؤزؤنو
 
مقطع شعرین آچ انشاسینه میدان گوزدن
 
بیر فقط فاطمه(س) گوردی او باشین سئنماغئنی
 
-----------------
 
. . . . . .
 
توپراق اوستن دیزینه آلدی سرِ سردارین
 
گوردو تکمیله یئتیب دفتر پیمان گوزدن
 
اگیلن قامتینی اگدی بیرزده آشاغا
 
حشره جک توشه سینی آلدی او سلطان گوزدن
 
اوپدو زهرا (س) بویوران تک یارالی قانلی گوزون
 
------------------  
منبع : نوشته شده از فایل صوتی گنجینه معرفت(گلچین مداحان ترکی 1390 ه ش)

نویسنده : 313delavar
تاریخ : پنج‌شنبه 26 بهمن 1391
زمان : 00:08
زبان الکن ، نامه سیاه
ارسال نظر(0)

زبان الکن ، نامه سیاه

من با زبان الکن و این نامه سیاه

هم بعد بیست و هشت سنه کردنم تباه

اکنون به ارض طوس شرفیاب گشته ام

آب حیات دیده و بی تاب گشته ام

من آمدم سلامی و عرض ارادتی

به پای بوسی شه دین ، چه سعادتی

با این خزف چه میکنی ای معدن گهر ؟

خاکستر مرا بکن الماس با نظر

در درگه کریم تو جای طلب که نیست،

من خود طلب نکرده تو دادی عجب که نیست.

شاهی و پای بوسی تو فخر چون منی

من خوشه چین و درگه شاهیت خرمنی

در بارگاه قدس تو راهم بُدی مگر؟

لطفی اگر نمی نمودی و رخصت نبود اگر

ثابت کن این قدم به در بارگاه خویش

ای ثامن الحجج شه دین گشته ام پریش

از عهد گاهواره مرا پروریده اند،

با عشق اهل بیت ع و رسول ص آفریده اند

توفیق قرب درگه حق روزیم نما

ای شاه ارض طوس وَ بود و نبودها

تو پیشوای مفترض الطاعه ایّ و ما

بر درگه کریم تو الحق کمین گدا

از بس وصال و دوستیت کرده سرخوشم

حاجات دین و دار همه شد فرامشم

ثابت قدم نما به محبت در این جهان

در آخرت به درگهت از کمترین کسان

من کس نیم به درگه تو خار و خس چرا،

این خار و خس به ملک تو دارد بسی بها.


نویسنده : 313delavar
تاریخ : پنج‌شنبه 26 بهمن 1391
زمان : 00:02
علم بهتر است یا ثروت؟
ارسال نظر(0)

انا مدینة العلم وعلی بابها
پاسخ بی نظیر حضرت علی(ع) به علم بهتر است یا ثروت؟
جمعیت زیادی دور حضرت علی ( ع ) حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:
-یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟
-علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
 
مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید :
یا اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟
امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس!
مرد که آخر:جمعیت ایستاده بود پرسید:
-علم بهتر است یا ثروت؟
-علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.
 
- در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،
-و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!
 
هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
-یا علی! علم بهتر است یاثروت؟
-حضرت‌علی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.
 
-نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.
-حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.
 
-با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد.
 
مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
-یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
-امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
 
مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن‌گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکة مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.
 
-در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید،
-که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
 
سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که…
 
-نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
-یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.
 
نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
-یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند.
 
فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت:
اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.
 
“من شهر دانش و آگاهی هستم و علی دروازه ورود به آن شهر” پیامبر اسلام (ص)

نویسنده : 313delavar
تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391
زمان : 16:44
الیس الصبح بقریب؟
نویسنده : 313delavar
تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391
زمان : 15:18
بالاخره کدومش؟تکلیف خودتو روشن کن!
نویسنده : 313delavar
تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391
زمان : 15:05
زنگ تفریحه یه حالی به خودت بده!
ارسال نظر(0)

لاله زار

لاله در دامن کوه آمد و من بی رخ دوست

اشک چون لاله سیراب به دامن کردم    (شهریار)

رودخانه و کلک

شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت

به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت

چه خاطرات خوشی بر دلم بجای گذاشت

شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت

گشود بس گره آن شب ز کار بسته ما

صبا چو از بر آن زلف مشک سود گذشت

غمین مباش و میاندیش از این سفر که تو را

اگر چه بردل غمگین غمی فزود گذشت ( فکرکنم مال دکتر حمیدی هستش دقیق یادم نیست)

دریا 

دریایم و نیست باکم از طوفان

دریا همه عمر خوابش آشفته است  (نمیدانم)

من در کنار باغ کنم ساعتی درنگ

تا دلنواز من خبر از گلشن آورد

آید دوان دوان و نهد بر کنار من

آن نرگس و بنفشه که در دامن آورد (باز نمیدونم کی گفته)

میوه بلوطه؟

جای این اسکرات خالی خیلی از اینا دوس داره!!

اسکرات

اسکرات و صیغه اش

اینم اسکرات و صیغه اش

خدا اندازه همین اسکرات در این یک مورد بهمون توفیق بده حللللله

اسکرات 3D

جالبه نه؟؟


نویسنده : 313delavar
تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391
زمان : 14:07
قابل توجه نظر دهنده ها!
ارسال نظر(0)

خسته از نظرات بی ربط

توجه بفرمائید:

رویا:سلام خوبی؟وبلاگت را دیدم همه چیز خوب بود ولی 1 چیز بد دیدم تو وبلاگت خیلی آمار وبلاگت پایین بود من برات یه پیشنهاد دارم چون خودم این کار را انجام دادم و نتیجه گرفتم برای شما میگم برو به این وبلاگ و آدرس وبلاگت را ثبت کن بعد یه مد وبلاگت آمارش میره بالا و در گوگل محبوب میشه
پاسخ من:سلام خوبم بمیرم در راه حق که برا بازدید وبلاگم نازنینهایی مثل همین رویا خانم (که معلوم نیست آقاست یا خانمه؟ مجرده یا متاهله؟ اسمش همینه یا قیزبسه و قیزقییت؟ خلاصه. . . .) شب و روز ندارن و هی تو وبلاگهام به یه چیز و فقط یه چیز بد برمیخورن اونم نبود بازدیدمه و بالاخره تا حدی تحریک میشن و احساس مسئولیت میکنن که فروشگاه میزنن و ازم میخوان لینکشون کنم تا بازدید من بره بالا نه اینکه فروش اینها . . . . .  

:من در عجبم هر چیزی بنویسم براشون باز هم با شور و هیجان عجیبی بدون توجه به معنی مطالبی که براشون در پاسخ مینویسم میان و نگرانی عجیب و زاید الوصفشون رو از کم بودن بازدیدم ابراز و دعوتم به لینک شدن به سایتشون میکنن و شما میدونید برای لینک شدن باید اول ایشان را لینک کنیم و اگر ایشان را لینک کنیم دیگه لینکدونیمون مذهبی (یا هر موضوع دیگه ای که وبلاگمون داره) نخواهد بود بلکه بازار دلالان و مبلغین لارجر باکس و ساعت مچی و ساعت زنانه و عینک ویفری و نوار بهداشتی مشبک بالدار و غیره و ذلک خواهد بود و من اینو نمیخوام.

چند نمونه از نظرات افراد نگران از کمی بازدید وبلاگم و پاسخهای منو ببینید بدک نی:

مثلا منصوره:سلام دوست دارم با وبلاگت تبادل لینک کنم خیلی وبلاگ خوشگلی داری اگر با تبادل لینک موافقی بیا تو سایت من
منتظرتم
منصوره
پاسخ من:سلام 
خانم مهربانی که به فکر بازدید وبلاگ من بیش از تبلیغ کالای خودتون بودید !! ، ممنون از لطفتون . 
بی صیغه فطیره. 
نمیدونم واقعا دختری یا پسری. 
نمیدونم اگه دختری اسمت واقعا همینه یا یه چی دیگه ولی اگه شرایطشو داری میتونی با صیغه شدنت برا من ثواب زیادی رو کسب کنی . 
اونوقت من لینکت میکنم و لینکت میشم و لینکت میشم!! 
اگه شرایطش رو داری شک نکن و معطلش هم نکن یه سنت حسنه است. 
منتظرم خبرشو بهم بده.

رویا:

سلام خوبی؟وبلاگت را دیدم همه چیز خوب بود ولی 1 چیز بد دیدم تو وبلاگت خیلی آمار وبلاگت پایین بود من برات یه پیشنهاد دارم چون خودم این کار را انجام دادم و نتیجه گرفتم برای شما میگم برو به این وبلاگ و آدرس وبلاگت را ثبت کن بعد یه مد وبلاگت آمارش میره بالا و در گوگل محبوب میشه

پاسخ من:

سلام 
رویا خانم 
واقعیتش من تو وبلاگ خانمها هم دیدم که هر کس نگران بازدید اینهاست آقاست، تو وبلاگهایی که مدیرشون آقاست اونایی که به فکر بازدیدشون هستند و شبها از فکر اینکه نکنه بازدید وبلاگم کم باشه نمیتونن بخوابن همه خانمن 
جالبه نه ؟ 
شما میخوای عینک ویفریتو بفروشی، خدا برکت بده به کسب و کارتون. 
من هم میخوام از تنهایی با صیغه کردن دربیام اگه راه داره ( در حالیکه میدونم و مطمئنم یا خانم نیستی و یا اگه هستی اسمت رویا نیست یا اگه باز اینم هست متاهلی و ....) شما صیغه من بشید من لینکتون میکنم 
در کل به همکارهاتون هم خبر بدید نگران بازدید من نباشن. 
کار برای خدا ناراحتی و دلتنگی نداره. 
خیلی دوست دارم بازدید وبلاگم بره بالا یه کارهایی هم کردم ولی نمیخوام لینکدونیم شبیه مغازه و فروشگاه بشه. 
خواستی ثواب صیغه شدن ببری خبرم کن. جدی هم میگم.

فرشته خانم هم از پیشنهاد صیغه من ناراحت شده بود و رگ روشنفکریش ( که روشنفکرهارو از اسلام و خدا و پیامبرص و ائمه و مسلمین در تشخیص مصلحت جامعه و تاریخ و انسانها جلوتر میندازه!!) گل کرده بود برام خصوصی نظر گذاشت که:

befahmid
dokhtara bazicheye daste shoma nistan k va3 y dore khoshgozaroonitoon ba esme share eslam biaid badbakhteshoon konido bad bezarid berid
khejalatam bekeshid bad nista

فرشته جون مسلط به فینگلیش هستن و اگه نیاز به ترجمه داشتید تو نظرات ازم بخواهید ترجمه اش میکنم براتون!!
پاسخ من
سلام 
من قصدم سوء استفاده نبوده و نیست 
صیغه دوشیزه متفاوت با صیغه خانمهاست. 
عقد موقت در شرع وجود داره و من پیشنهاد خلاف شرع به شما ندادم که خجالت بکشم قصدم هم بد بخت کردن جنابعالی نبوده . 
یه پیشنهاد بود شمامیتونی بگی نه. 
به همین سادگی و بدون ناراحتی.

من میدونم که توبه نظر تبلیغاتی دهنده مرگ(فیلتر) است!!

برای خود همین مطلب هم 10 تا نظر تبلیغاتی از منیژه و غزل و رویا و فخری و بتول و زینب و کبری و . . . گذاشته میشه

میگی نه؟؟

فردا یه سری به نظرات همین مطلب بزن تا بهت اصرار و خودکشی و تلاش و پشتکار و کم نیاوردنشون ثابت بشه خدا کنه در عوض فروشی داشته باشن تا زحماتشون هدر نره.


نویسنده : 313delavar
تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391
زمان : 11:09
98 -ریزه خواری
ارسال نظر(0)

یک آیه از قرآن کریم:

إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي ﴿14 سوره طه﴾

منم من خدايى كه جز من خدايى نيست پس مرا پرستش كن و به ياد من نماز برپا دار

 

بخشی از خطبه همام (خطبه 193 نهج البلاغه امیر المومنین علیه السلام تالیف علم الهدی سیّد رضی رضوان الله تعالی علیه ترجمه مرحوم محمد دشتی ره):

. . . . و از نشانه‏هاى يكى از پرهيزكاران اين است كه او را اينگونه مى‏بينى: در ديندارى نيرومند، نرمخو و دور انديش است، داراى ايمانى پر از يقين، حريص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگرى ميانه رو، در عبادت فروتن، در تهيدستى آراسته، در سختى‏ها بردبار، در جستجوى كسب حلال، در راه هدايت شادمان و پرهيز كننده از طمع ورزى، مى‏باشد. اعمال نيكو انجام مى‏دهد و ترسان است، روز را به شب مى‏رساند با سپاسگزارى، و شب را به روز مى‏آورد با ياد خدا، شب مى‏خوابد اما ترسان، و بر مى‏خيزد شادمان، ترس براى اينكه دچار غفلت نشود، و شادمانى براى فضل و رحمتى كه به او رسيده است. اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش مى‏كند. روشنى چشم پرهيزكار در چيزى قرار دارد كه جاودانه است، و آن را ترك مى‏كند كه پايدار نيست، بردبارى را با علم، و سخن را با عمل، در مى‏آميزد. پرهيزكار را مى‏بينى كه: آرزويش نزديك، لغزش‏هايش اندك، قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراكش كم، كارش آسان، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است. مردم به خيرش اميدوار، و از آزارش در امانند. . . . . 

منبع آنلاین:مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

چند مسئله اعتقادی:

احكام اعتقادى دو گونه اند: (كه همه را تحت عنوان ما معتقديم ذكر مى كنيم .)


گروه اول : احكامى كه به محض توجه ذهن و ايجاد سؤ ال ، بر هر كسى واجب است اقدام به يافتن حقيقت كند و باقى ماندن در حال شك و ترديد حرام است ؛ اين احكام عبارتند از مسائل زير:
(همه اش رو نیاوردم میخوام خلاصه باشه اونایی که میخوان همه اش رو بخونن برن منبعش در ذیل مطلب-علی ربانی)


1 - ما معتقديم به وجود الله و خداوند واجب الوجود، مبداء آفرينش و سرچشمه هستى و معتقديم به وحدانيت و يگانگى ذات اقدس او و نداشتن شريك در ذات و صفات جمال و جلال ؛ يعنى : لا اله الا الله .


2 - ما معتقديم به صفات جلال و جمال خداوند متعال .

صفات جلال يعنى ؛ ذات اقدسش ، از هر نقص و عيبى مبراست . صفات جمال يعنى ؛ ذات پاكش ، آراسته به همه كمال و صفت هاى نيكو و حسنه است .


3 - ما معتقديم به نبوت و رسالت عامه ؛ بدين معنى كه خداوند تعالى پيامبرانى براى بشر از جنس خود آنها مبعوث فرموده است و به وسيله آنها كتابى از آسمان فرو فرستاده ، و دينى به منظور هدايت و تعليم و تربيت جامعه بشرى ابلاغ نموده است . به پيامبرانى كه نامشان در قرآن مجيد آمده است ، اعتقاد تفصيلى و به آنان كه نامشان ذكر نشده است اعتقاد اجمالى دارم .


4 - ما معتقديم به نبوت و رسالت حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله ، پيامبر عربى قرشى مكى مدنى ، و نيز معتقديم به خاتم نبوت و رسالت و دين و كتاب او؛ بدين معنى كه جامعه بشرى پس از بعثت او نياز به پيامبر و دينى ديگر ندارد؛ زيرا دين او شامل و واجد تمام احكام و وظايف فردى و اجتماعى است كه بشر از نظر امور معنوى و مادى خود در طول حيات اين جهان بدان نيازمند خواهد شد. اگر هم فرضا اين مساءله در نظر ديگران اشكال عقلى داشته باشد، از نظر مذهب تشيع بى اشكال است ؛ زيرا حضرت مهدى عليه السلام پس از ظهورش همه شؤ ون پيامبر خاتم را غير از منصب نبوت خواهد داشت ؛ از آن جمله ولايت وى بر احكام الهى است ، كه مى تواند مقتضيات زمان و جامعه آنها را تغيير دهد.


5 - ما معتقديم به عالم آخرت و معاد جسمانى ؛ بدين معنى كه همه انسان هايى كه به دنيا آمده و مرده اند، پس از انقراض اين جهان مادى ، دوباره در جهان ماوراى طبيعت زنده شده ، در محيطى به نام محشر و در زمانى به نام روز قيامت ؛ در محضر حضرت حق حضور مى يابند. در اين حادثه عظيم بى سابقه و بى لاحقه ، فرشتگان و اجنه و همه حيوانات نيز محشور خواهند شد.


6 - ما معتقديم به خلافت و امامت تشريعى و انتصابى پس از پيامبر اسلام ؛ يعنى اينكه حضرت محمد صلى الله عليه و آله قبل از ارتحال به عالم بقا، اشخاصى را به نحو ترتيب براى خلافت و جانشينى خود و تصدى امامت امت و ولايت جامعه به امر پروردگار منصوب فرموده است . همچنين بى ترديد معتقديم كه آن حضرت بدون انجام دادن اين وظيفه خطير خلقى و خالقى رحلت نكرده است . . . . . . . .

منبع آنلاین:واجبات و محرمات در شرع اسلام آيت الله مشكينى

 

نویسنده : 313delavar
تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391
زمان : 07:38
96- یک آیه ، یک روایت ، یک مسئله
ارسال نظر(0)

 سلامی دوباره به عزیزان

یک آیه:

اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَكُم مِّن مَّلْجَأٍ يَوْمَئِذٍ وَمَا لَكُم مِّن نَّكِيرٍ ﴿47 شورا﴾

پیش از آنكه روزى فرا رسد كه آن را از جانب خدا برگشتى نباشد پروردگارتان را اجابت كنيد آن روز نه براى شما پناهى و نه برايتان [مجال] انكارى هست.

یعنی اینکه به زبان خودمانی قیل از اینکه بمیریم و قیامت خودمون رو ببینیم ( چون بعد مرگ که نمیشه توبه کرد.) و بعد قیامت عمومی رو ببینیم توبه کنیم و راه صلاح و سداد در پیش بگیریم نمازهامون رو اول وقت بخونیم، اختلاط حرام با نامحرم نکنیم، ناموس مردم رو ناموس خودمون بدونیم ، حق مردم رو تمام کمال بدیم ، به پدر مادرمون رسیدگی کنیم ، اگه قطع رابطه با کسی از فامیل کردیم بریم پا پیش بذاریم و رابطه رو درستش کنیم و . . . . و قبل از اینکه دیگه دستمون از دنیا کوتاه بشه و دست به دامن ورثه ای  که به فکر خودشونن بشیم خودمون کار خودمون رو یکسره کنیم.

خلاصه مرد آخربین مبارک بنده ایست.

نام نیکو گر بماند ز آدمی     به کز و ماند سرای زرنگار

ای که دستت میرسد کاری بکن    پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار 

و حافظ گفته:  چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان        که دوران ناتوانیها بسی زیر زمین دارد.

یک روایت:

نتيجه خوشحال كردن سگ

روزى امام حسن مجتبى عليه السلام در يكى از باغستان هاى شهر مدينه قدم مى زد، كه ناگاه چشمش به يك غلام سياه چهره افتاد كه نانى در دست دارد و يك لقمه خودش مى خورد و يك لقمه هم به سگى كه كنارش بود مى داد تا آن كه نان تمام شد.

حضرت با ديدن چنين صحنه اى ، به غلام خطاب كرد و فرمود: چرا نان را به سگ دادى و مقدارى از آن را براى خود ذخيره نكردى ؟

غلام به حضرت پاسخ داد: زيرا چشم هاى من از چشم هاى ملتمسانه سگ خجالت كشيد و من حيا كردم او اين كه من نان بخورم و آن سگ گرسنه بماند.

امام حسن عليه السلام فرمود: ارباب تو كيست ؟

پاسخ گفت : مولاى من ابان بن عثمان است .

حضرت فرمود: اين باغ مال چه كسى است ؟

غلام جواب داد: اين باغ مال ارباب و مولايم مى باشد.

پس از آن حضرت اظهار داشت : تو را به خدا سوگند مى دهم كه از جايت برنخيزى تا من باز گردم .

سپس حضرت حركت نمود و به سمت ارباب غلام رفت ؛ و ضمن گفتگوهايى با اءبان بن عثمان ، غلام و همچنين باغ را از او خريدارى نمود؛ و سپس به جانب غلام بازگشت و به او فرمود: اى غلام ! من تو را از مولايت خريدم .

پس ناگاه غلام از جاى خود برخواست و محترمانه ايستاد.

سپس حضرت در ادامه سخنان خود اظهار نمود: اين باغ را هم خريدارى كردم ؛ و هم اكنون تو را در راه خداوند متعال آزاد نموده ؛ و اين باغ را نيز به تو بخشيدم .

(22-تاريخ ابن عساكر ترجمة الا مام الحسن عليه السلام : ص 148، ج 249، احقاق الحقّ: ج 11، ص 146.) 

منبع:چهل داستان و چهل حديثاز إ مام حسن مجتبى عليه السلام

یک مسئله:

مساءله 345 :
اگر زنى از زنا آبستن شود، جايز نيست بچه اش را سقط كند.

رساله احكام بانوان مطابق با فتاواى آية اللّه العظمى حاج شيخ محمد تقى بهجت فومنى ره به كوشش : عليرضا گرم آبشتي


نویسنده : 313delavar
تاریخ : سه‌شنبه 24 بهمن 1391
زمان : 10:54


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران